کلیات سعدی/مواعظ/از صومعه رختم به خرابات برآرید
ظاهر
۲۶ – ق
| از صومعه رختم بخرابات برآرید | گرد از من و سجادهٔ طامات برآرید | |||||
| تا خلوتیان سحر از خواب درآیند | مستان صبوحی بمناجات برآرید | |||||
| آنان که ریاضت کش و سجاده نشینند | گو همچو ملک سر بسماوات برآرید | |||||
| در باغ امل شاخ عبادت بنشانید | وز بحر عمل درّ مکافات برآرید | |||||
| رو ملک دو عالم بمی یکشبه بفروش | گو زهد چهل ساله بهیهات برآرید | |||||
| تا گرد ریا گم شود از دامن سعدی | رختش همه در آب خرابات برآرید | |||||