کلیات سعدی/غزلیات/کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
ظاهر
۲۳۹– ط
| کسی که روی تو بیند نگه بکس نکند | ز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکند | |||||
| درین روش که توئی پیش هر که بازآئی | گرش بتیغ زنی روی بازپس نکند | |||||
| چنان بپای تو در مردن آرزومندم | که زندگانی خویشم چنان هوس نکند | |||||
| بمدّتی نفسی یاد دوستی نکنی | که یاد تو نتواند که یک نفس نکند | |||||
| ندانمت که اجازت نوشت و فتوی داد | که خون خلق بریزی، مکن که کس نکند | |||||
| اگر نصیب نبخشی نظر دریغ مدار | شکرفروش چنین ظلم بر مگس نکند | |||||
| بنال سعدی اگر عشق[۱] دوستان داری | که هیچ بلبل از این ناله در قفس نکند | |||||
- ↑ شوق.