سعدی (غزلیات)/باد آمد و بوی عنبر آورد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(باد آمد و بوی عنبر آورد)
'


 باد آمد و بوی عنبر آوردبادام شکوفه بر سر آورد 
 شاخ گل از اضطراب بلبلبا آن همه خار سر درآورد 
 تا پای مبارکش ببوسمقاصد که پیام دلبر آورد 
 ما نامه بدو سپرده بودیماو نافه مشک اذفر آورد 
 هرگز نشنیده‌ام که بادیبوی گلی از تو خوشتر آورد 
 کس مثل تو خوبروی فرزندنشنید که هیچ مادر آورد 
 بیچاره کسی که در فراقتروزی به نماز دیگر آورد 
 سعدی دل روشنت صدف وارهر قطره که خورد گوهر آورد 
 شیرینی دختران طبعتشور از متمیزان برآورد 
 شاید که کند به زنده در گوردر عهد تو هر که دختر آورد