سعدی (غزلیات)/ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست)
'


 ای پیک پی‌خجسته که داری نشان دوستبا ما مگو بجز سخن دل نشان دوست 
 حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بودیا از دهان آن‌که شنید از دهان دوست 
 ای یار آشنا، علم کاروان کجاستتا سر نهیم بر قدم ساربان دوست 
 گر زر فدای دوست کنند اهل روزگارما سر فدای پای رسالت رسان دوست 
 دردا و حسرتا! که عنانم ز دست رفتدستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست 
 رنجور عشق دوست چنانم که هر‌که دیدرحمت کند، مگر دل نامهربان دوست 
 گر دوست بنده را بکشد یا بپروردتسلیم از‌آن بنده و فرمان از‌آن دوست 
 گر آستین دوست بیفتد به دست منچندان که زنده‌ام سر من و آستان دوست 
 بی‌حسرت از جهان نرود هیچ کس به‌درالا شهید عشق، به تیر از کمان دوست 
 بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکردوان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست