سعدی (غزلیات)/ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای)
'


 ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ایما را ز داغ عشق تو در دل دفینه‌ای 
 دانی که آه سوختگان را اثر بودمگذار ناله‌ای که برآید ز سینه‌ای 
 زیور همان دو رشته مرجان کفایتستوز موی در کنار و برت عنبرینه‌ای 
 سر درنیاورم به سلاطین روزگارگر من ز بندگان تو باشم کمینه‌ای 
 چشمی که جز به روی تو بر می‌کنم خطاستوان دم که بی تو می‌گذرانم غبینه‌ای 
 تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصمسنگی به دست دارد و ما آبگینه‌ای 
 وان را روا بود که زند لاف مهر دوستکز دل به درکند همه مهری و کینه‌ای 
 سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشدتنها در این مدینه که در هر مدینه‌ای 
 شعرش چو آب در همه عالم چنان شدهکز پارس می‌رود به خراسان سفینه‌ای