سعدی (غزلیات)/امیدوار چنانم که کار بسته برآید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(امیدوار چنانم که کار بسته برآید)
'


 امیدوار چنانم که کار بسته برآیدوصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید 
 من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابروجواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید 
 به رغم دشمنم ای دوست سایه‌ای به سر آورکه موش کور نخواهد که آفتاب برآید 
 گلم ز دست به دربرد روزگار مخالفامید هست که خارم ز پای هم به درآید 
 گرم حیات بماند نماند این غم و حسرتو گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید 
 ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما راچنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید 
 هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتیندانم آیت رحمت به طالع که برآید 
 ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستتچنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید