سعدی (غزلیات)/امروز مبارکست فالم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(امروز مبارکست فالم)
'


 امروز مبارکست فالمکافتاد نظر بر آن جمالم 
 الحمد خدای آسمان راکاختر به درآمد از وبالم 
 خوابست مگر که می‌نمایدیا عشوه همی‌دهد خیالم 
 کاین بخت نبود هیچ روزموین گل نشکفت هیچ سالم 
 امروز بدیدم آن چه دل خواستدید آن چه نخواست بدسگالم 
 اکنون که تو روی باز کردیرو باز به خیر کرد حالم 
 دیگر چه توقعست از ایامچون بدر تمام شد هلالم 
 بازآی کز اشتیاق رویتبگرفت ز خویشتن ملالم 
 آزرده‌ام از فراق چونانکدل باز نمی‌دهد وصالم 
 وز غایت تشنگی که بردمدر حلق نمی‌رود زلالم 
 بیچاره به رویت آمدم بازچون چاره نماند و احتیالم 
 از جور تو هم در تو گیرموز دست تو هم بر تو نالم 
 چون دوست موافقست سعدیسهلست جفای خلق عالم