سعدی (غزلیات)/اتفاقم به سر کوی کسی افتادست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(اتفاقم به سر کوی کسی افتادست)
'


 اتفاقم به سر کوی کسی افتادستکه در آن کوی چو من کشته بسی افتادست 
 خبر ما برسانید به مرغان چمنکه هم‌آواز شما در قفسی افتادست 
 به دلارام بگو ای نفسِ باد سحرکار ما همچو سحر با نفسی افتادست 
 بند بر پای تحمل چه کند گر نکندانگبینست که در وی مگسی افتادست 
 هیچ کس عیب هوس باختن ما نکندمگر آن‌کس که به دام هوسی افتادست 
 سعدیا حال پراکنده گوی آن داندکه همه عمر به چوگان کسی افتادست