سعدی (غزلیات)/آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش)
'


 آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش 
 میوه نمی‌دهد به کس باغ تفرجست و بسجز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش 
 داروی دل نمی‌کنم کان که مریض عشق شدهیچ دوا نیاورد باز به استقامتش 
 هر که فدا نمی‌کند دنیی و دین و مال و سرگو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش 
 جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌بردبلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش 
 کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمیکان چه گناه او بود من بکشم غرامتش 
 هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دلگوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش