سعدی (غزلیات)/آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد)
'


 آن که بر نسترن از غالیه خالی داردالحق آراسته خلقی و جمالی دارد 
 درد دل پیش که گویم که بجز باد صباکس ندانم که در آن کوی مجالی دارد 
 دل چنین سخت نباشد که یکی بر سر راهتشنه می‌میرد و شخص آب زلالی دارد 
 زندگانی نتوان گفت و حیاتی که مراستزنده آنست که با دوست وصالی دارد 
 من به دیدار تو مشتاقم و از غیر ملولگر تو را از من و از غیر ملالی دارد 
 مرغ بر بام تو ره دارد و من بر سر کویحبذا مرغ که آخر پر و بالی دارد 
 غم دل با تو نگویم که نداری غم دلبا کسی حال توان گفت که حالی دارد 
 طالب وصل تو چون مفلس و اندیشه گنجحاصل آنست که سودای محالی دارد 
 عاقبت سر به بیابان بنهد چون سعدیهر که در سر هوس چون تو غزالی دارد