سعدی (غزلیات)/آخر نگهی به سوی ما کن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(آخر نگهی به سوی ما کن)
'


 آخر نگهی به سوی ما کندردی به ارادتی دوا کن 
 بسیار خلاف عهد کردیآخر به غلط یکی وفا کن 
 ما را تو به خاطری همه روزیک روز تو نیز یاد ما کن 
 این قاعده خلاف بگذاروین خوی معاندت رها کن 
 برخیز و در سرای دربندبنشین و قبای بسته وا کن 
 آن را که هلاک می‌پسندیروزی دو به خدمت آشنا کن 
 چون انس گرفت و مهر پیوستبازش به فراق مبتلا کن 
 سعدی چو حریف ناگزیرستتن درده و چشم در قضا کن 
 شمشیر که می‌زند سپر باشدشنام که می‌دهد دعا کن 
 زیبا نبود شکایت از دوستزیبا همه روز گو جفا کن