سعدی (باب چهارم در تواضع)/کسی مشکلی برد پیش علی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب چهارم در تواضع)  از سعدی
(کسی مشکلی برد پیش علی)
'


 کسی مشکلی برد پیش علیمگر مشکلش را کند منجلی 
 امیر عدو بند مشکل گشایجوابش بگفت از سر علم و رای 
 شنیدم که شخصی در آن انجمنبگفتا چنین نیست یا باالحسن 
 نرنجید از او حیدر نامجویبگفت ارتو دانی از این به بگوی 
 بگفت آنچه دانست و بایسته گفتبه گل چشمه‌ی خور نشاید نهفت 
 پسندید از او شاه مردان جوابکه من بر خطا بودم او بر صواب 
 به از من سخن گفت و دانا یکی استکه بالاتر از علم او علم نیست 
 گر امروز بودی خداوند جاهنکردی خود از کبر در وی نگاه 
 بدر کردی از بارگه حاجبشفرو کوفتندی به ناواجبش 
 که من بعد بی آبرویی مکنادب نیست پیش بزرگان سخن 
 یکی را که پندار در سر بودمپندار هرگز که حق بشنود 
 ز عملش ملال آید از وعظ ننگشقایق به باران نروید ز سنگ 
 گرت در دریای فضل است خیزبه تذکیر در پای درویش ریز 
 نبینی که از خاک افتاده خواربروید گل و بشکفد نوبهار 
 مریز ای حکیم آستینهای درچو می‌بینی از خویشتن خواجه پر 
 به چشم کسان در نیاید کسیکه از خود بزرگی نماید بسی 
 مگو تا بگویند شکرت هزارچو خود گفتی از کس توقع مدار