سعدی (باب پنجم در رضا)/چه خوش گفت شاگرد منسوج باف

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب پنجم در رضا)  از سعدی
(چه خوش گفت شاگرد منسوج باف)
'


 چه خوش گفت شاگرد منسوج بافچو عنقا برآورد و پیل و زراف 
 مرا صورتی برنیاید ز دستکه نقشش معلم ز بالا نبست 
 گرت صورت حال بد یا نکوستنگارنده‌ی دست تقدیر، اوست 
 در این نوعی از شرک پوشیده هستکه زیدم بیازرد و عمروم بخست 
 گرت دیده بخشد خدواند امرنبینی دگر صورت زید و عمرو 
 نپندارم ار بنده دم درکشدخدایش به روزی قلم درکشد 
 جهان آفرینت گشایش دهادکه گر وی ببندد نشاید گشاد