سعدی (باب هشتم در شکر بر عافیت)/فقیهی بر افتاده مستی گذشت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب هشتم در شکر بر عافیت)  از سعدی
(فقیهی بر افتاده مستی گذشت)
'


 فقیهی بر افتاده مستی گذشتبه مستوری خویش مغرور گشت 
 ز نخوت بر او التفاتی نکردجوان سر برآورد کای پیرمد 
 تکبر مکن چون به نعمت دریکه محرومی آید ز مستکبری 
 یکی را که در بند بینی مخندمبادا که ناگه درافتی به بند 
 نه آخر در امکان تقدیر هستکه فردا چو من باشی افتاده مست؟ 
 تو را آسمان خط به مسجد نبشتمزن طعنه بر دیگری در کنشت 
 ببند ای مسلمان به شکرانه دستکه زنار مغ بر میانت نبست 
 نه خود می‌رود هر که جویان اوستبه عنفش کشان می‌برد لطف دوست