سعدی (باب سوم در عشق و مستی و شور)/تو را عشق همچون خودی ز آب و گل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب سوم در عشق و مستی و شور)  از سعدی
(تو را عشق همچون خودی ز آب و گل)
'


 تو را عشق همچون خودی ز آب و گلرباید همی صبر و آرام دل 
 به بیداریش فتنه برخد و خالبه خواب اندرش پای بند خیال 
 به صدقش چنان سرنهی بر قدمکه بینی جهان با وجودش عدم 
 چو در چشم شاهد نیاید زرتزر و خاک یکسان نماید برت 
 دگر با کست بر نیاید نفسکه با او نماند دگر جای کس 
 تو گویی به چشم اندرش منزل استوگر دیده برهم نهی در دل است 
 نه اندیشه از کس که رسوا شوینه قوت که یک دم شکیبا شوی 
 گرت جان بخواهد به لب بر نهیوگر تیغ بر سر نهد سر نهی