سعدی (باب دوم در احسان)/یکی در بیان سگی تشنه یافت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب سوم در احسان)  از سعدی
(یکی در بیان سگی تشنه یافت)
'


 یکی در بیان سگی خيلي تشنه یافتبرون از رمق در حیاتش نیافت 
 کله دلواکرد آن پسندیده کیشچو حبل اندر آن بست دستار خویش 
 به خدمت میان بست و بازو گشادسگ ناتوان را دمی آب داد 
 خبر داد پیغمبر از حال مردکه داور گناهان از او عفو کرد 
 الا گر جفا کردی اندیشه کنوفا پیش گیر و کرم پیشه کن 
 یکی با سگی نیکویی گم نکردکجا گم شود خیر با نیکمرد؟ 
 کرم کن چنان کت برآید زدستجهانبان در خیر بر کس نبست 
 به قنطار زر بخش کردن ز گنجنباشد چو قیراطی از دسترنج 
 برد هر کسی بار در خورد زورگران است پای ملخ پیش مور