سعدی (باب اول در عدل و تدبیر و رای)/شنیدم که یک بار در حله‌ای

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب اول در عدل و تدبیر و رای)  از سعدی
(شنیدم که یک بار در حله‌ای)
'


 شنیدم که یک بار در حله‌ایسخن گفت با عابدی کله‌ای 
 که من فر فرماندهی داشتمبه سر بر کلاه مهی داشتم 
 سپهرم مدد کرد و نصرت وفاقگرفتم به بازوی دولت عراق 
 طمع کرده بودم که کرمان خورمکه ناگه بخوردند کرمان سرم 
 بکن پنبه‌ی غفلت از گوش هوشکه از مردگان پندت آید به گوش