سعدی (غزلیات)/بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(بگذار تا مقابل روی تو بگذریم)
'


 بگذار تا مقابل روی تو بگذریمدزدیده در شمایل خوب تو بنگریم 
 شوقست در جدایی و جورست در نظرهم جور به که طاقت شوقت نیاوریم 
 روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توستبازآ که روی در قدمانت بگستریم 
 ما را سریست با تو که گر خلق روزگاردشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم 
 گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق مناز خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم 
 ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجبدر حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم 
 نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجبنه روی آن که مهر دگر کس بپروریم 
 از دشمنان برند شکایت به دوستانچون دوست دشمنست شکایت کجا بریم 
 ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کسآن می‌برد که ما به کمند وی اندریم 
 سعدی تو کیستی که در این حلقه کمندچندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم