پرش به محتوا

سخنرانی اندرو جرج در دانشگاه شیکاگو

از ویکی‌نبشته
سخنرانی اندرو جرج در دانشگاه شیکاگو (2011 خورشیدی)
از اندرو جرج

برای یک آشورشناس فرصت خیلی خوبی است که به موسسه خاور بیاید چون در اینجاست که چیزی جادویی اتفاق افتاده است (در حدود صد سال از ۱۹۲۲ تا ۲۰۱۱). یکی از ثمره‌های بزرگ علوم انسانی در قرن بیستم دیکشنری آشوری دانشگاه شیکاگو است. اثری چند جلدی و فوق‌العاده که همه آشورشناسان به آن بسیار مدیون هستند. تنها یک دیکشنری نیست، تنها معادل‌های انگلیسی واژگان آشوری (یا همان اکدی و بابلی) در آن قرار ندارد بلکه نمایه یک تمدن سراسری است. زیرا در این دیکشنری صدها و صدها و صدها هزاران متن وجود دارد که کاربرد واژگان را در آنها می‌یابید. اینها واژگانی است که برای دو هزار سال مرده بودند و این دیکشنری این واژگان را دوباره زنده کرد و این اجازه را داد که با کمک این متن‌ها معنای آنها دریافته شود و نمایه تمدنی باشند که سالهاست مرده است. برای من در طی سالهای کاری‌ام که نمی‌گویم چند دهه شده است یکی از ابزار اساسی کار من و همکارانم بوده است و سختی کار نسل قبلی را به چشم دیدیم که بدون این دیکشنری باید به کار خود ادامه می‌دادند. مطالبی که امشب درباره متنهای مختلف به شما میگویم بر اساس دیکشنری شیکاگو است. اما میخواهم درباره یکی دیگر از شگفتیهای علوم انسانی در قرن بیستم بگویم و آن بازیافتن متون ادبیات سومری است. ممکن است تعجب کنید که چرا اینکار را میکنم در حالی که قرار است درباره زبان بابلی صحبت کنم. بگذارید مطلبی را روشن کنم: زبان بابلی گونه‌ای از زبان اکدی است که دیکشنری آشوری به آن آشوری میگوید زیرا آنقدر در زمان گذشته این کار شروع شد که در آن زمان رسم این بود. بابلی، آشوری، اکدی هر کدام را که میخواهید بگویید، زبانهای سامی هستند. اما زبان دیگری از بین‌النهرین باستان میشناسیم (به خصوص متون قدیمی‌تر) که سومری است و قدیمیترین زبان نوشتار است که در بین‌النهرین و به خط میخی نوشته شده است. در قرن بیستم بازیافتن قدیمیترین متون ادبیات بشری که در ابتدا به سومری نوشته شد (و سپس به بابلی) موضوعی فوق‌العاده‌ای است چون زبان سومری هیچ خویشاوندی ندارد. تنها از دیچه چشم بابلیها است که میتوانیم به این زبان نگاهی کنیم. میخواهم به دو فرد فوق‌العاده بپردازم که هر دو با موسسه خاور در ارتباط بودند، با ساموئل نوا کریمر شروع میکنم که در اوکراین به دنیا آمد و زندگی وی با کشتاری که بر علیه یهودیها در ۱۸۹۰ به راه افتاد، دگرگون شد. خانواده او به آمریکا آمدند (در سال ۱۹۰۵ که حدودا هشت ساله بود) و در نیویورک با تربیتی یهودی رشد کرد. در فیلادلفیا دانشجو بود و بعد به موسسه خاور آمد و در دهه دوم دیکشنری آشوری به کار کردن بر آن پرداخت. اما او دریافت که متون سومری بیشتر جذبش میکنند تا متون بابلی (آشوری). در همان دوره در دهه ۱۹۳۰ مرد جوان دیگری به نام تورکیلد یاکوبسن به موسسه آمد که دانمارکی بود. گرچه در حال نوشتن رساله دکتری خود در کپنهاگ بود اما برای تکمیلش در دهه ۱۹۳۰ به موسسه آمد و لیست پادشاهان سومری را نوشت و به عنوان رساله دکتری خود در کپنهاگ ارائه داد. آن دو در اینجا یکدیگر را دیدار کردند و دو فرد بسیار متفاوت بودند. با ذهنیتی بسیار متفاوت و رویکردی متفاوت به خاور نزدیک باستان. کریمر به دانشگاه پنسیلوانیا در فیلادلفیا رفت تا بر متون سومری کار کند و تورکیلد یاکوبسن چند دهه در همین دانشگاه بود و سپس به هاروارد رفت. هر دو مرده‌اند، یکی از همکاران درباره آن دو که نه فقط برای همکاران آشور شناس خود بلکه برای عموم آدمها مینوشتند، چنین دیدگاهی دارد. کریمر در متونی که میخواند آشنا را میدید (کریمر مردی عملگرا بود)، یاکوبسن ذهنیتی بسیار متفاوت داشت و ذهنیتی شاعرانه و معنوی داشت. این همکار میگفت: به نظر میرسد کریمر در نوشته هایش میخواهد سومریها را تبدیل به آمریکاییها بکند. اما تورکیلد یاکوبسن میخواهد کاری برعکس انجام دهد و آمریکاییها را تبدیل به سومریها بکند. این را گفتم چون در قلب کاری که انجام میدهیم قرار دارد. چگونه شعور، ذهنیت و قلب و روح مردمی را درک میکنیم که این متنها را برای ما به جا گذاشتند از صدها هزار(!!!) سال پیش و به زبانهای گوناگون در بین‌النهرین باستان به خصوص در عراق. امروز چند متن را مرور میکنیم تا پلی باشد بین ما مدرنهای غربی و فردهایی باستانی که این متون را برای ما گذاشتند. درباره فرایند خواندن متنی که هیچ درباره اش نمیدانیم هم صحبت خواهم کرد که هیچ کس پیش از آن برای حداقل چهار هزار سال نخوانده است. چگونه از این لوح به بعدی با خط میخی (که در قرن نوزدهم خوانده شد) به ترجمه ای میرسیم که معنایش را میفهمیم. (گیلاس سوم!) لوح کوچک و کاملی داریم که در نروژ است و به بابلی باستان. نقاشی آن را در سمت راست داریم (۱۸۰۰ قبل از میلاد - تقریبا چهار هزار سال پیش) و میخواهیم به ذهن این فرد (زن است یا مرد، خواهیم فهمید) که آن را نوشته راه یابیم. اولین مرحله طراحی این شی سه بعدی به تصویری دو بعدی است که نشانهای میخی را با دقت بسیار بالا نشان دهند تا بتوانیم با دوستان سهیم شویم. خود لوح را نمیشود کاری کرد و باید برای امنیت در موزه و پشت در بسته بماند. اما وقتی که طراحی شد میشود سهیمش شد و دربارش صحبت کرد و تلاشی جمعی برای درکش انجام داد. این دو خط که بیشتر هستند جایی است که یک متن تمام میشود و متن بعدی آغاز میشود. پس متن بسیار کوتاهی داریم که طلسمی سومری است. «گیرپادرا» به معنای استخوان است. طلسمی که در پی می‌آید هیچ ربطی به استخوان ندارد و میگوید «دریا به خدای نانشه تعلق دارد دریا به الهه اینانا تعلق دارد و مدفوع به استپ تعلق دارد (چون در آنجاست که این کار را انجام میدهند) در استپ مردی فریاد میزد و سرش را به آسمان بلند کرده بود.» طلسم در اینجا به پایان میرسد. از آن استخوانی که آمده احتمالا میشود این نتیجه را گرفت که این طلسمی است که دکتر استخوان هنگام معالجه میخوانده است. چیز جالبی نیست و دربارش بیشتر صحبتی نمیکنیم. فقط میخواستم متنی را نشان دهم که هدقی جادویی دارد تا دنیا را به شکلی تغییر دهد تا به نتیجه مطلوب خود برسد، در این مورد بهبود یافتن استخوان. جراح موقع درست کردن استخوان آن را بیان میکرده است. سومی هم سومری است که تا پشت لوح ادامه پیدا میکند و نمیتوانیم آن را ببینیم. خیلی سختتر از اولی است و نمیشود فهمید درباره چه چیز است اما مسلما آن هم طلسم است. پس متن دوم هم باید طلسمی جادویی باشد. اما دومی به سومری نیست و به اکدی است. در اینجا حرفنویسی آن را داریم. نشانها با حروف رومی نشان داده میشوند و واژه به واژه قرار میگیرند. نشانهایی که یک واژه را تشکیل میدهند با هایفن به هم وصلند. پس واژه اول با آن سه نشان و واژه دوم با چهار نشان نمایش داده شده اند. خوبی خط میخی این است که هم مصوت دارد و هم صامت. البته احتمالا بابلها تلفظ امروزی ما را نمیفمیدند اما تلاش خودمان را میکنیم تا ماشین زمانی اختراع شود و یک بابلی بیاید اینجا تا تلفظ من را نقد کند (خواندن متن: آسوخ آشتم آزاروم کارانم .... آمرانی). در اینجا آوانویسی آن را داریم و میتوانیم ترجمه اش کنیم. (میخواند و ترجمه میکند: آمرانی (پیدا کن مرا)). یک شعر است. تمام قواعد شعر بابلی را داراست. طلسمی جادویی به اکدی که بابلی برای آن اکثرا از صورت شعری استفاده میکردند. شعری با یک صدا است، صدای «من». بخش اول شعر درباره «من» است، کاری که «من» انجام دادم و کاری که «من» میخواهم انجام دهم. بخش دوم شعر درباره شخص دیگری است. خطاب آن «تو» است. در زبان بابلی هم مونث داریم و هم مذکر و ضمیر «تو» به مذکر برمیگردد. این متن ویژگی شعر عاشقانه را دارد. میگوید عاشقم باش، پیدایم کنم، جستجویم کن. گرچه طلسم است ولی در واقع ژانر آن شعر عاشقانه است. هنوز شعری که عشق مرد به مرد یا زن به زن در آن باشد در بین‌النهرین باستان پیدا نکرده ایم و میشود با اطمینان گفت این شعر خطاب یک دختر جوان به یک پسر جوان است. پس میشود خطاب شعر را دریافت. (توضیح کلاسی ترجمه شعر + ترجمه آزادتر - استفاده از thistle) ساختار خیلی دقیقی در این شعر میبینید، مثلا فعلها در سطر اول، اولی گذشته است و دومی آینده. اولی درباره از ریشه در آوردن است و دومی درباره خواستن. مفعول فعل اول گل‌خار لعنتی است و مفعول دومی انگورهای تاکستان. درد و لذت. پس صدا دارد میگوید درد را به اندازه کافی تجربه کردم و میخواهم زندگی خود را به شیرینی ببرم (you can not sow a vineyard) این صدای دختری است که به زندگی کشاورزی در بین‌النهرین خو کرده است. (نشان دادن تصویر و توضیحات مفصل - درو گندم توسط دختران جوان و سیگار کشیدن پیرزن) این تصویر همانی را در ۱۹۷۰ نشان میدهد که بیشک در ۱۹۷۰ قبل از میلاد نیز همان بوده است. دختر ماجرای ما اینجاست و از وضعیت خود خسته است «آیا باید برای همیشه این کار را انجام دهم؟ نه، کار دیگری میخواهم بکنم» تصویر را در پسزمینه قرار میدهم. میگوید آتش سوزان را با آب خاموش کردم. شعر عاشقانه است، ممکن است فکر کنیم آتش همان شور است (fire is passion) شور جنسی به خصوص (jim morrison and the doors - come on baby light my fire) اما آتش در اینجا استعاره از چیز دیگری است. استعاره است از نگرانی و ترس و تب. او تب داشته و خوب شده است. بگذارید کمی بیشتر درباره این دختر فکر کنیم. روی زمین کار میکند، دختر جوانی است آرزوی زندگی بهتری را دارد. روی زمین برای پدر و مادرش کار میکند. در خانه، برده‌ای خانگی است، آتش را شب خاموش میکند و صبح باید آن را بر پا کند. سناریوی بسیار خانگی است. و مانند بسیاری از دختران جوان در تاریخ درباره زندگی اش فکر میکند و آنکه چه در پیش روی دارد. فکر میکند شاید بتواند برود و زندگی خود را عوض کند. به تصمیمی میرسد. آتش سوزان را با آب خاموش کرده و تبش تمام شده است. اکنون آرام است و میداند چه کاری میخواهد انجام دهد. احتمالا به عنوان یک دختر جوان در نقطه ای از زندگی خود است که بدنش تغییر کرده است و باید از خانه والدینش به خانه دیگری برود. همان که سرنوشت دختران در بسیاری از جوامع سنتی است و باید به عنوان عروس به خانه دیگری برود. مراسم گذری است که برای او تغییر بزرگی است. باید یاد بگیرد خانواده جدیدی را دوست داشته باشد باید بکارت خود را از دست دهد و بچه به دنیا آورد. نگران از به دنیا آوردن بچه است چون در جوامع سنتی که امکانات دنیای مدرن در آن نبود بسیاری از دختران به هنگام زایمان زنده باقی نمیماندند. پس رویای داشتن یک خانواده ممکن است به مرگ او ختم شود. مانند بسیاری از دختران میداند که مسیری است که پیش روی او است و در حال فکر کردن به آن است. چیزی توجهش را جلب میکند که فکر میکنم نیمه دوم شعر درباره آن است. خطاب او به یک پسر است. نکته جالبی است، تمرکز جغرافیایی و اقتصادی شعر عوض میشود و از زندگی در زمین زراعی خانواده به شخص دیگری میرسد که به هیچ کدام از اینها تعلق ندارد. این شخص دیگر به روشنی یک چوپان است. (نشان دادن تصویر زندگی دامی از شمال ایران در دهه ۱۹۷۰ (از بین‌النهرین پیدا نکرده در آن کتاب که برابری کند با پنج زن سیگارکش)) اهمیت گوسفند و بز که هر دو را با هم در بین‌النهرین باستان نگهداری میکردند. گاهی میشد گله را به زمین زراعی برد اما در زمان خیلی محدودی و باید خیلی زود از آن خارج میشدند وگرنه محصول از بین میرفت. خانواده باید مهاجرت فصلی میکرد و همراه با گوسفند و بز مسیر بسیار زیادی را از زمینهای کم ارتفاع به مراتع بلند طی میکردند. پسری که خطاب او است به اینجا تعلق دارد و نه به زمین زراعی. این شعر جدید (Dumuzi-Inanna C) شعر بسیار کوتاه ولی عمیقی است که درباره آرزوی این دختر اطلاعات بیشتری به ما میدهد. فرهنگی است که چون بابلی نیستیم نمیتوانیم درک کنیم اما میشود نگاهی به آن کرد. در تفکر اسطوره‌ای بابلی پیوند سمبلیکی بین الهه سکس و عشق و جنگ و خدای چوپان وجود دارد. معاشقه کهن‌الگویی بین اینانا الهه سکس و جنگ و دموزی چوپان الهی انجام میگیرد. پس هر گاه در ادبیات بابلی سخنی از معاشقه است تا حدی بازتاب این پیش نمونه عشق بازی بین اینانا است که در شهر زندگی میکند و دموزی که در خارج از شهر با گله اش است. ماجرای دختر داستان ما با اینانا و دموزی پیوند میخورد. بخشی از شعر (به سومری (و نه اکدی)) در اینجا آورده ام. از اینها بسیار است. (میخواند متن را let him bring, let him bring, let him bring things in abundance! my sister I shall bring ...). اینانا و دموزی در زیر شعر ما قرار دارند اما درباره دختر جوانی است که برای اولین بار در زندگی خود به عشق فکر میکند. میتوان گفت معنای عمیقی به عشق زن جوان به مرد جوان میدهد چون دو نیمه کاملا مجزا در زندگی، جامعه و اقتصاد بابلی را به هم می‌آورد. میگوید شگفت نیست اگر بشود عشق این دو جوان دو جهان را به هم پیوند زند در اقتصاد بابلی (چادرنشین و کشاورز). برای اولین بار یا آخرین بار در تاریخ نیست که ایده عشق مرهم دردهاست وجود دارد (اشتیاق انسانهای جوان). تمام آن آهنگهای دهه شصت (میلادی) (love healing the world). ایده ای جهانی مابین ایده آلیستها. به نظر میرسد این دختر را میشناسیم و ذهنی دارد که میشود با آن ارتباط برقرار کرد. این بابل یاکوبسن نیست بلکه بابل کرامر است. آمریکایی نیست ولی مثل خودمان است. دختری در طلب یک پسر. میگوید من اینجام پیدایم کن.ممکن است زمانی که رفته از چاه آب بیاورد پسر را دیده که با گله برای آب آمده است. ممکن است یکی از آن زمانهایی باشد که دختران بابلی در خیابان میرقصیدند و پسران نگاهشان میکردند «از این یکی خوشم میاد» اما این دختر است که پسر را دیده است و برای او (استعاری) دست تکان میدهد اینجام به من نگاه کن. اونی که میخوای منم و آمادم. دختران بسیاری مانند این در ادبیات جهان وجود دارند. بسیاری از آنها را در رمانهای قرن نوزدهم دیدیم، ناتاشا روستاوا را در جنگ و صلح.(توضیح مفصل، با جزئیات و تصویر درباره ناتاشا)(be my baby)(نمیدانم موسسه خاور به این کار عادت دارد یا نه و بزرگان آشورشناسی (خدا رحمتشان کند) نظرشان درباره این کار چیست اما آهنگهای پاپ ...) خیلی آهنگها را میشد انتخاب کنم، دوریس دی، دارلینگ لاو، هلن شاپیرو یا کریستالز (then he kissed me) اما به جای همه The Ronettes را انتخاب کرده ام (be my baby). ندیدم کسی برقصه مثل اینکه هنوز آماده برای رقص نیستید. رانی اسپکتر را زمانی برای اولین بار دیدم که در خانه مان در همپشایر پیژامه پوشیده بودم و اجازه داده بودند بیدار بمانم تا برنامه top of the pops را ببینم. Ronetts از راه رسید و این دختران اغواگر آمریکایی منِ هشت ساله را در سال ۱۹۶۴ مجذوب خودشان کردند. کراش کوچکی روی رانی داشتم تا همین حالا.(صدایی در پاپ چون واگنر) (wall of sound) به واژگان نگاه کنیم. (میخواند و با جزئیات توضیح میدهد) همان کاری را انجام میدهد که دختر داستان ما در شعر انجام داد.(آمرانی) درباره تمایل دختر به پسر گفتیم، درباره تمایل پسر به دختر نیز بگوییم Be My Baby in Babylonia girl meets boy and vice versa . پخش آهنگ Oh, Pretty Woman (Roy Orbison) (40:40) زن زیبا، سال بعدی است ۱۹۶۴، روی اوربیسن که به اندازه رانی اسپکتر رویم تاثیر نداشت، حتما در حضار کسانی هستند که علاقه عمیقتری به او دارند. من افراط کاری نکردم چون دقیقا شعری سومری است که با همین عنوان شروع میشود: زن زیبا. و دقیقا همان شرایطی است که روی اوربیسن با آن روبرو بوده، روی دیواری نشسته بوده و در خیابان کاری نداشته است و ناگهان این دختر گذر میکند. داستان شعر این است دیگر، او چیزهای خوب درباره این زن میگوید ولی وی او را نادیده میگیرد. وی میگوید تو هم مثل همه من را ندیده میگیری و در آخر میبینیم که وی برمیگردد و او میفهمد که دلش را به دست آورده. زن زیبا در سومری، این همان تصویر اول بزرگی است که نشانتان دادم. این لوح طلسمهای متفاوتی دارد. یکی از آنها این است: کیسیکیل ساگا که معنایش همان زن زیبا است. و نه فقط زنی زیبا است که «سیلآ گوپا» در خیابان ایستاده است. چهار هزار سال قبل از روی اوربیسن. تصویر لوح در سمت چپ است و طراحی در سمت راست. و در اینجا حرفنویسی متن هست. این به زبان آشوری بابلی اکدی نیست بلکه به زبان سومری است. «کیسیکیل کارکیدمو هینانا» دختر روسپی من اینانا. «ایشدمتا گوپا» در میخانه ایستاده. تا اینجایش خوب است. او دختری است، روسپی است. آ... فیلم «زن زیبا» با بازی ریچارد گر و جولیا رابرتز. نمیتوانستم در مقابل قرار دادنش در اسلاید مقاومت کنم. بعضی وقتها خواندن یک لوح عالی است و نتیجه آن خوب است، چه خوب که آن را خواندم. بعضی دیگر به خود میگویید خدایا با این چه کار کنم. چون اصلا نمیشود جوری آن را خواند که اصلا معنایی داشته باشد. این یکی از آنهاست. «شرشرا شرشرا» بسیار بسیار. باشه. «آبگال شه» به فرزانه. معنا ندارد. باید زور بزنیم. «گا نوندوماه اینیم انکی» مال من. عالی. لبها. (جولیا رابرتز؟) به واژگان انکی. اصلا معنی نمیدهد. «کیسیکیل» دختر. «آمانی» مادرش. «کیری» دماغ. «خشور» سیب. «اورمو» دامان من. «ا» اُ. چیه اینها اصلا. این چرت و پرت است. میفهمید که چیزی اینجا غلط است. و این درست است چون دو متن دیگر داریم که اینها درست نوشته شده‌اند. همین طلسم هستند و یکی در ماساچوست است و دیگری در ادینبورگ اسکاتلند. و این دو نسخه درست نوشته شده‌اند. زن زیبا در خیابان ایستاده است. به جای «شرشرا» «آبشرام» داریم و به جای «آبگال شه» «آب گال ماه ایناناکم» داریم و به جای «گا نوندوما» «گانون ماه» داریم و ... خیلی بهتر شد. چون در سومری واقعا اینها معنا دارند. ببینیم معنایشان چیست. واژگان قرمز آنهایی است که نسخه ها با هم فرق دارند. اگر بر مبنای لوح ماساچوست و ادینبورگ پیش برویم معنا این است. دختر زیبا در خیابان ایستاده است. دختر روسپی، فرزند اینانا (همه روسپیان فرزندان اینانا هستند، اینانا حامی روسپیان است). او گاوی شیرده است. خیلی بهتر از «فراوان» است که داشتیم. او vulva (فرج) گاو شیرده اینانا است. سومری زبانی صریح است. و واژگان را متفاوت از بابلی به کار میبرد که محافظه کارانه اینکار را انجام میدهد. سومری بسیار تصویری است به خصوص درباره سکس یا هر چیز دیگری استعاره تصویری به کار میبرد. اینانا الهه سکس است و این روسپی فرج گاو شیرده اینانا است. او انبار عالی انکی است. وقتی دختر نشست، باغ پر از سیبی است که میوه بسیار دارد. زمانی که دراز میکشد، شاخه سدری است که سایه می افکند. خیلی بهتر شد از «دختر، مادرش، دماغ، سیب، دامان من، اُ». خیلی خیلی بهتر شد. اما هنوز چیزی درباره این شعر وجود دارد که نمیفمیم. لوح اولی که نشانتان دادم مسلما از سنتی می آید که نوشتن با تخریب بسیار انجام میشد. دیگر رونویسی نمیکردند و اصلا نمیفهمیدند چی مینویسند. چرت و پرت بود. اما در متن به شکل مناسبش، شعری سومری است، استعاره های سکسی در آن هست نسبت به شعر بابلی تصویریتر است ، استعار هایی دارد که میتوانیم درک کنیم مثلا در آنجا که مینشیند احتمالا درباره چاک سینه است و سینه ها زیر یقه دیده میشوند. وقتی دراز میکشد میشود دربارش حرف زد اما شاید فضولی شود. این هم طلسمی درباره عشق است. خیلی روشن است که یک مرد در حال صحبت است. او درباره دختری حرف میزند که دیده در خیابان است و در چشم او، دختر به این تصویر است که روسپی اینانا است. پس در دسترس است و سکسی و هوس برانگیز. زیباست و نگاه کردن به او خوب است. و مسلما زیبایی است که میشود از او لذت برد. به نظرم این رویکری مذکر به عشق است و چشم انداز سکس. خیلی متفاوت است از آنچه در شعر بابلی دیدیم. اگر ساموئل کرامر بودیم بیشتر با این متن درگیر میشدیم تا تورکیلد یاکوبسن که دیدی رازگونه داشت. این دو با روح سومری به دو شکل گوناگون برخورد میکردند. اما چیزی که میشود دید این است که این دو شعر خیلی متفاوت هستند. در یکی از آنها به سرعت میتوانیم به ذهن صدای شعر راه پیدا کنیم (دختر شعر). خیلی سریع تشخیصش میدهیم چون در خیلی از کارهای ادبی دیگر هم دیده ایم او را. در فیلمها، آهنگها و ادبیات. دختری است که میشناسیمش. اما فکر میکنم این یکی ذهنی است که راه یافتن به آن سختتر است (ذهن سومری). من خودم را با صدای این شعر به آن شکلی که با شعر دیگر توانستم، بازنمی یابم. همچنین دیدم که شعر بابلی به دلیلهای مختلف لذت بیشتری داشت. به نظرم عمیقتر بود و در چند سطح بود.هر چند کوتاه بود ولی یک شاهکار کوچک بود به نظرم. همچنین دیدیم که یکی از این شعرها را راحت میشوند خواند و ترجمه کرد تا این یکی را که رنج بسیار داشت تا بتوانیم به ذهن صدای آن راه پیدا کنیم. لذت و درد. یا ما و آنها. در این طلسم همه اینها را دیدیم. بله، بابلیها و مردم بین‌النهرین باستان گاهی ما را به شدت به یاد خودمان می اندازند. میتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و به دنیایشان دست یابیم. اما مواردی دیگری هم هست که خیلی بیگانه هستند و جدا از ما. نه فقط زمانی و مکانی بلکه در خیلی از چیزهای دیگر. ممنون که گوش دادید. اما قبل از اینکه دست بزنید با این شروع کردیم Be My Baby In Babylonia. میخواهم در پایان کار بانوهایی که حضور دارند بگویند atta lū mārī و آقایان باید یاد بگیرند atti lū mārtī. واقعا ممنونم.

واژگان

[ویرایش]

Assyrian Dictionary: M (volume 10, part one): mārtu 1. daughter, 2. (young) girl, woman; p.300