پرش به محتوا

روضةالصفا/ذکر احوال توغلق تیمورخان با امرای عهد

از ویکی‌نبشته

گفتار در بیان وقایعی که بعد از مراجعت خان در ولایت ماوراءالنهر و توابع آن دست داد

در اوانی که توغلق تمور خان بولایت خود بازگشت امیر حسین نبیرۀ امیر قزغن لشکری جمع آورده از کابل بیرون آمد تا انتقام عم خویش امیرزاده عبداللّه را از خصم بکشد و آهنگ جنگ امیر بیان سلدوز کرده ایلچی فرستاده از حضرت صاحبقران و امیر بایزید و امیر خضر ییسوری استمداد نمود و بعد از تقدیم مشورت قرار بر آن گرفت که امیر صاحبقران و امیر خضر ملتمس امیر حسین را مبذول داشته و امیر بایزید باردوی توغلق تمور خان رود تا امراء جته را مجال بدگوئی نماند امیر بایزید بامضاء آن عزم روان شده چون بخجند رسید شنید که توغلق تمور خان با مجموع لشکر مراجعت نموده و در کنار آب جوباره باُغرق خود ملحق گشته است و او از آن اندیشه دغدغه فراغت یافته در همان موضع رحل اقامت انداخت و امیر صاحبقران و امیر خضر با سپاهی چون کوه آهن بعزم معاونت امیر حسین در حرکت آمدند و از قهلغه که بدربند آهنین اشتهار دارد گذشته باو پیوستند و باتفاق روی توجه بامیر بیان آوردند و خدمتش تاب مقاومت نیاورده و آیت الفرار خوانده متوجه بدخشان گشت و ایشان از عقب روان شدند و امیر بیان و شاه بهاءالدّین والی بدخشان بقلال دوردست تحصّن نموده امیر حسین بر آن ولایت استیلا یافت و بعد از ضبط مملکت کیقباد برادر کیخسرو ختلانی را بیاساق رسانید و امیر صاحبقران و امیر خضر را عذرخواهی نموده رخصت انصراف داد و ایشان در ضمان سعادت و سلامت روی بولایت خویش آوردند و چون گذار امیر خضر بر دیار امیر صاحبقران بود طبیعت کرم سلطنت‌پناهی اقتضاء آن کرد که ترتیب طوی فرماید که سزاوار پادشاهان ذوی‌الاقتدار باشد لاجرم از موضع کشم بدخشان پیشتر از امیر خضر نهضت فرموده پانزده روز راه را به چهار شب و روز قطع کرده بکش رسید و اسباب جشن و سور را مرتب داشته چون آوازۀ وصول امیر خضر مسموع آنحضرت گشت استقبال نموده آنچه از شرایط اکرام و اجلال تواند بود بتقدیم رسانید و چند روز بعیش و عشرت مشغول شدند و امیر خضر بعد از طوی بولایت خویش توجه نمود و حضرت صاحبقران کامکار در مقر عز و شرف خود قرار گرفته جناح معدلت و احسان بر ساکنان آن خطه بگسترد و در خلال این احوال امیر تغلق سلدوز رایت مخالفت امیر حسین برافراشت و سپر بی‌آزرمی در روی کشید امیر حسین معتمدی نزد امیر صاحبقران فرستاده صورت حادثه را در میان نهاد و امیر خضر و امیر بایزید را نیز از آن واقعه اعلام داد حضرت صاحبقران کامکار از فرط مروت و فتوت که ذات همایونش مجبول بران بود بر فور بجمع لشکر فرمان داد و با سپاهی جرار روی شوکت و اقتدار بمعاونت و معاضدت امیر حسین آورد و در موضع قلعه امیر خضر ییسو با حشم و خدم خویش بان پادشاه فرخنده مقدم پیوست و باتفاق در حرکت آمدند و بتعجیل رانده در حصار امیر حسین را ملاقات نمودند و خدمتش از وصول ایشان مسرور و شادمان گشته شرایط تفقد و دلجوئی بجای آورد و دشمن بمجرد آوازۀ گردان صف‌شکن گریخته بود و روزگار خاک ادبار بر سر او بیخته و امیر حسین بعد از طوی و اغرامیشی و اظهار منت و سپاس هریک از ایشانرا بمستقر شرف و دولت خویش روانه داشت و چون امیر صاحبقران از دربند آهنین بگذشت بمسامع علّیّۀ او این خبر رسید که امیر حاجی برلاس که هنگام توجه سپاه جته خوف و هراس بخود راه داده متوجه خراسان شده بازآمده است؛ و با امیر بایزید عهد و پیمان در میان آورده قرار داده‌اند که بعد از جمع لشکرها بسر امیر خضر ییسوری روند و اکنون امیر حاجی در خطه کش بجمع آوردن سپاه مشغولست امیر صاحبقران چون بر حقیقت حال اطلاع یافت با آن مقدار سپاه که همراه داشت از پایان کش گذشته بامیر خضر پیوسته و باتفاق متوجه شهر سبز شدند و امیر حاجی برلاس با دلاوران کارآزمای که خود را کم از رستم دستان و سام نریمان نمی‌پنداشتند عنان سبک کرده و رکاب‌گران باستقبال ایشان مبادرت نموده و هر دو سپاه کینه‌خواه در موضع اقباد بهمرسیدند و صفوف بیاراستند جنکی واقع شد که در هیچ زمان مثل آن نشان نمیدادند از کثرت کشتکان پشت کاو زمین خم کرفته و از بسیاری خون افکندکان بسیط ارض تا مرکز نم کرفت و از متعینان اردوان‌بخشی کشته شد و آخرالامر نسیم ظفر و اقبال بر پرچم رایت خسرو بیهمال وزیده و امیر حاجی کریخته بسمرقند رفت و پناه بامیر بایزید برد و حضرت صاحبقران و امیر خضر بهیات اجتماعی روی توجه بآن خطه فردوس‌مانند نهادند و در اثناء طریق لشکر کش که داغ طلعت حضرت صاحبقرانی بر جبین داشتند راه خلاف سپرده روی از مطاوعت آنحضرت کردانیدند و کریز بیهنکام نموده بامیر حاجی پیوستند و امیر خضر نسبت بحضرت صاحبقران بدکمان شده غبار کدورت بر حاشیه ضمیرش بنشست چنانچه از فحاوی کلماتش این معنی بظهور پیوست و امیر با حشمت صافی سریرت از این تهمت بغایت آزرده‌خاطر کشت و طریق صواب منحصر در آن دید که راه سمرقند پیش کرفته بامیر بایزید و امیر حاجی برلاس ملحق شود و بامضاء این عزیمت با امیر جاکو بن مبارک بن طوغان بن قاران بن شرعه بن قراچار نویان که از اعیان امرا غیر او پیش شهریار کیتی‌ستان کس نمانده بود روان شد و چون پیش امیر بایزید رسید خدمتش از وصول آنحضرت اظهار ارتیاح و مسرت نموده از وظایف تعظیم و تبجیل و ما بعد من هذا لقبیل دقیقه فرونکذاشت و رایت اعتضاد و استظهار بقبۀ جوزا برافراشت و در آن حال امیر بایزید و امیر حاجی آهنک جنک امیر خضر داشتند و چون حضرت صاحبقران بایشان پیوست اینمعنی سمت تضاعف پذیرفت و باتفاق سپاه سنکینی مرتب داشتند با امیر صاحبقران تیمور کورکان برسم منقلای روان شدند در موضع سروش کردان هر دو لشکر و مبارزان هر دو کشور بهمرسیده آتش حرب و پیکار افروخته و دیدها بسوزن سنان بر یکدیکر دوخته کشت و عاقبت امیر خضر انهزام یافته امیر بایزید بیمن معاضدت امیر صاحبقران بظفر و نصرت مخصوص و بهم‌عنان آمد و امیر حاجی کامران و کامیاب پرتو التفات بر ضبط ایل و الوس خود انداخت و در این اثنا امیر بایزید خواست که نسبت بامیر صاحبقران غدری اندیشد و آنحضرت بنور فراست و رای روشن بتیره‌کی ضمیر و ظلمت درون او اطلاع یافت ببهانه رعاف دست پیش‌بینی کرفته از مجلس بیرون آمد و فی‌الحال سوار شده و ترکش بر میان بسته و دل بر عون و عنایت ملک دیان نهاده روی به بیابان آورد و چون امیر حاجی برلاس از این قضیه آکاهی یافت قاصدی نزد امیر تیمور فرستاد که باید از آب نکذرد که عبداللّه تایغو زنده چشم لشکری فراهم آورده اندیشۀ مخالفت دارند وظیفه انکه سپاه چول را جمع کند که من جوغان برلاس را با طایفهٔ از پردلان بمدد او خواهم فرستاد تا بتیغ آبدار غبار آن فتنه را که بالا کرفته فروبنشاند امیر صاحبقرانی چون از کما هی حالات آکاهی یافت بی‌آنکه جورغان بن ایلاودار بن اوجار بن لالای بن قراچار نویان بدو ملحق شود با سپاه چول روانشده دفع آن حادثه را وجهت همت ساخت و درین اثنا امیر بایزید از جلکای کش بجانب خجند شتافت و چون امیر صاحبقران بحوالی ترمد رسید شیخ علی جرجری بعزم رزم با لشکر پیش آمد بیک حمله سپاه ظفرپناه مانند پشه از تندباد روی بکریز نهاد و حضرت صاحبقرانی چون از امر محاربه پرداخت ترمد کهنه را مخیم اقبال ساخت