پرش به محتوا

رساله موسومه به یک کلمه

از ویکی‌نبشته
رساله موسومه به یک کلمه (۱۳۲۵)
اثر یوسف مستشارالدوله
یوسف مستشارالدوله84002رساله موسومه به یک کلمه1325رساله موسومه به یک کلمه - میرزا یوسف خان مستشارالدوله - مطبعه مبارکه شاهنشاهی.pdf/۱

هو الله

رساله موسومه به یک کلمه

بتاریخ شهر صفر سنه ۱۳۲۵

رساله موسومه به یک کلمه

بِسْمِ اللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحيْم

بندهٔ کمترین یوسف خلف مرحمت پناه حاجی میرزا کاظم تبریزی در سال هزار و دویست و هفتاد بموجب فرمان مبارک اعلیحضرت ولینعمت همایون شاهنشاه ایران ناصرالدّین شاه خلدالله ملکه و سلطانه بکارپردازی حاجی ترخان که باصطلاح فرانسه (کونسلی) باشد مأمور شدم مدّت هشت سال در آنجا اقامت کرده در تاریخ هزار و دویست و هفتاد و هشت حسب الاجازهٔ اولیای دولت علیه به ایران مراجعت کرده و بزیارت خاکپای همایون پادشاهی شرف اندوز گشتم

پس از هفت ماه توقف در طهران حسب‌الامر بحاجی ترخان معاودت کردم و بعد از سه ماه بعزم سیاحت از حاجی ترخان بمسکو و از آنجا بپطرزبورغ رفتم شش ماه در پطرزبورغ در جای وزیر مختار دولت علیه شارژ دافر ماندم

پس ازان در تاریخ هزار و دویست و هشتاد هجری به کونسول ژنرالی تفلیس سرافرازی حاصل کردم چهار سال تمام در تفلیس ماندم در مدت اقامت خود در مملکت مزبوره که انتظام و اقتدار لشگر و آسایش و ابادی کشور را می دیدم همواره آرزو میکردم ⁎

چه میشد که در مملکت ایران نیز نظم و اقتدار و این اسایش و آبادی حاصل میگردید در اواخر سال هزار و دویست و هشتاد و سه بموجب فرمان پادشاهی خلد الله ملکه به شارژ دافری پاریس سرافراز گشتم از راه اسلامبول عازم مقصد گردیده وقتیکه داخل شهر پاریس شدم و (اکسپوزیسیون) یعنی بساط عمومی هزار و دویست و شصت و هفت مسیحیه را ملاحظه و مشاهده کردم و در مدّت سه سال اقامت خود در پاریس چهار دفعه بعزم سیاحت بلندن رفتم ⁎

در این مدّت میدیدم که در فرانسه و انگلیس انتظام لشگر و آبادی کشور و ثروت اهالی و کثرت هنر و معارف و آسایش و آزادی عامه صد آنقدر است که در مملکت سابق الذکر دیده بودم و اگر اغراق نشمارند توانم گفتن که انچه در مملکت سابق الذکر مشاهده کرده بودم نمونه بوده است از آنکه بعد در فرنگستان میدیدم اگر چه سبب این نظم و این ترقیات و این آبادی را از عدل میدانستم بسبب آنکه این سلطنت و این ثروت و این آبادی و عمارت بغیر عدالت میسر نمیشود چنانکه در اثر آمده ⁎

لاٰ سُلْطاٰنَ اِلّاٰ بِماٰلٍ وَ لاٰ مال اِلّاٰ بِعِماٰرَةٍ وَ لَاٰ عِماٰرَةَ اِلّاٰ بِعَدْلٍ و هر چند بروجه یقین میدانستم که این عمارت از عدالت است و این ثروت و راحت از حسن سیاست لیکن پیش خود خیال کرده و بخود میگفتم با اینکه بنیان دین اسلام بر عدل و انصاف است *

و با اینکه در چندین جای قرآن مجید خدایتعالی عدل را ستوده و سلاطین و حکام اسلام نیز هیچوقت منکر عدل نبوده‌اند پس چرا ما چنین عقب مانده و چرا اینطور از عالم ترقی خود را دورتر داشته‌ایم *

چون روزی در این فکرت شدم از شدّت تفکر خوابم ربود پنداشتم هاتف غیبی از سمت مغرب ما بین زمین و آسمان بسوی مملکت اسلام متوجه شده باو از بلند میگفت *

ای سالکان سبیل شریعت سیدانام وای پیشوایان باغیرت اهل اسلام *

اَیْنَ اَنتُمْ مِنَ النُّصْرَةِ وَ السَّلْطَنَةِ اَیْنَ اَنتُمْ مِنَ الثَّرْوَةِ وَ الْمَعْرِفه

چرا اینطور غافل و معطل نشسته‌اید و چرا از حالت ترقی سایر ملل اندیشه نمیکنید همسایهٔ شما وحشیان کوهستاناترا داخل دایرهٔ مدنیت کرده و هنوز شما منکر ترقیات فرنگستان هستید در کوچکترین بلدهای مجاور شما مریضخانها و معلم خانهایی منتظم برای ذکور و اناث بنا کرده‌اند

و هنوز در معظمترین شهر شما یک مریضخانه و یک معلم خانه نیست کوچهای دهات همجوار شما تنظیم و توسیع و تطهیر یافته ولی در شهرهای بزرگ شما به سبب تنگی و اعوجاج و کثافت و سوراخهای بینهایت که در کوچهاست عبور نامقدور گردیده *

در همجواری شما راه آهن میسازند و هنوز شما براه عرّاده نپرداخته‌اید در همسایگی شما جمیع کارها و امورات اهالی در محکمه های منتظمه از روی قانون بر وفق حقانیت فیصل میابد در دیوان خانهای شما هنوز یک کتاب قانون نیست که حکام عُرف تکلیف خود را از روی آن بدانند در همسایگی شما هر کس بدهی خود را بی محصل آورده بدیوان میدهد در ملک شما حکومت را مجبور بگماشتن تحصیل داران میکنید فلان و فلان . . . .

این غفلت و بی اعتنائی مآلش برای شما و اخلاف شما موجب خسارت و ندامت عظیم خواهد گشت در روز جزا در حضور خداوند مسئول و شرمنده خواهید شد از خواب غفلت بیدار بشوید بر خود و اخلاف خود ترحم کرده بمعاونت و ارشاد اولیای دولت و باتفاق و اتحاد علمای دین راه ترقی خود را بپائید *

چون هاتف غیبی از ایراد این مقالات فارغ گشت (بنده از خواب بیدار شدم) در حالتی که بدنم از صولت تقریرات هاتف بشدت تمام میلرزید پس از آنکه ارام حاصلم شد عزم این را کردم با یکی از دوستان که از تواریخ و احادیث اسلام اطلاع کامل داشت ملاقات کرده سرّ اینمعنی را بفهمم که چرا سایر ملل بچنان ترقیات عظیمه رسیده‌اند و ما در چنین حالت کسالت و بی نظمی باقی مانده‌ایم با ان دوست رسیده این مطلب را با او بمیان آورده سرّ اینمعنی را پرسیدم جوابم چنین داد که بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هرگونه ترقیات و خوبیها در انجا دیده میشود *

نتیجه همان یک کلمه است *

گفت اهل مملکت شما از اصول مطلب دور افتاده‌اند (پرسیدم چگونه؟ دوست مزبور جواب داد که بعضی از شما نظم و ترقی فرنگستان را از فروعات غیر برقرار میدانید و برخی از علوم و صنایع تصور مینمائید) *

مانند تلغراف و کشتیها و عرّادهای بخار و آلات حربیه که اینها نتایج است نه مقدمات و فقط به نظریّات ساده قصد نظر میکنید و از عملیات صرف نظر مینمائید و اگر میخواهید در ایران اسباب ترقی و مدنیت راه بیندازید در بدو کارها از تعیین کلمهٔ واحده غفلت مینمائید و هر گاه کسی از دانشمندان اسلام محض خدمت وطن تالیفی در این مواد مینویسد از تاریخ و صنایع فرنگستان تعریف میکند و از بنیان و اصول عمل ادارهٔ آنها اشاره نمینماید این است که کودهای کارگذاران دول اسلام بی ثمر و نوشتهای مؤلفین این مطلب متروک و بی اثر مانده (گفتم چگونه یک کلمه) مگر با یک کلمه این همه ترقیات میتواند حاصل برد ان یک کلمه چیست معنی ان را بمن بیان کنید؟ گفت معنی یک کلمه را من میگویم و شما در رسالهٔ خود درج نمائید *

مقدمه در شرح یک کلمه

آن دوست چنین گفت یک کلمه که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است کتاب قانون است که جمیع شرایط و انتظامات معمول بها که بامور دنیویّه تعلق دارد دران محرر و مسطور است و دولت و امت معاً کفیل لقای آن است چنانکه هیچ فردی از سکنهٔ فرانسه یا انگلیس یا نمسه یا پروس مطلق التصرف نیست *

یعنی در هیچ کاری که متعلق بامور محاکمه و مرافعه و سیاست و امثال آن باشد بهوای نفس خود عمل نمیتواند کرد شاه و گدا و رعیّت و لشگری در بند آن مقید هستند و احدی قدرت مخالفت بکتاب قانون ندارد و باید بدانید که قانونرا بلسان فرانسه (لووا) میگویند و مشتمل بر چند کتاب است که هر یک از آنها را (کود) مینامند و آن کودها در نزد اهالی فرانسه به منزلهٔ کتاب شرعی است در نزد مسلمانان امّا در میان این دو فرق زیاد هست فرق اوّل (کود) به قبول دولت و ملت نوشته شده نه برای واحد) فرق دویم آن است که کود فرانسه همهٔ قوانین معمول بها را جامع است و از اقوال غیر معموله و آرای ضعیفه و مختلف فیها عاری و منقح است اما کتب فقهیهٔ اسلام اقوال ضعیفه را نیز حاوی است و هر قولی اختلاف کثیر دارد بنحویکه تمیز دادن صحیح از ضعیف دشوار است اگر چه مجتهد و مفتی باشد مگر اعلم از علماءِ عظام بهتر می بود که بمفاد فرمان جلیل (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیْٖعاً و َلاٰ تَفَرَّقوُا) علما متفق شده قوانین شریعت را معین فرموده بنویسند و همه مهر کنند و اولیای دولت و وکلای ملت نیز معمول مهر کرده در خزانه ضبط نموده و از روی آن نسخ متعدده طبع کرده تمام حکام و صاحبان دیوان از اعلی و ادنی حتی کدخدایان شهرها بدانند که بنای عمل عامهٔ مردم بر شریعت می‌باشد و قادر باجرای حکم خلاف قانون شریعت نخواهند بود *

فرق سیم آن است که کود فرانسه بزبان عامه نوشته شده است معانی و مقاصدش بسهولت مفهوم میشود و شرح و حاشیه را احتیاج ندارد

معنی البلاغ المبین در قرآن متین این است پس کتاب قانون بدون اغلاق بزبان معمول این زمان که هر کس از خواندن آن بهره‌مند شده تکلیف خود را بدانند باید نوشته شود

فرق چهارم که عمده و اهمّ است آنست که کود فقط مصالح دنیویّه را شامل است چنانکه بحالت هر کس از هر مذهب و ملت که باشد موافقت دارد و امور دینیه را کتاب مخصوص دیگر هست امّا در کتاب شرعی مسلمانان مصالح دنیا بامور اخرویه چون صلوة و صوم و حج مخلوط و ممزوج است

فلهذ برای سیاست عامه ضرر عظیم دارد چراکه ملل غیر مسلمه از ساکنان ممالک اسلام بخواندن کتاب قانون شما رغبت نمیکنند

بسبب آنکه احکامیکه از قبیل صوم و صلوة وحج و خمس و زکوة و امثال انهاست با مذهب ملل غیر مسلمه موافق نیست و بهیچوجه با احکام مزبوره عمل نخواهند کرد امّا در سایر احکام که بامور دنیا تعلق دارد تکلیف رعایائی که از مذاهب مختلفه در تحت اختیار دولت واحده هستند علی السّویه است *

پس هرگاه مانند علمای متقدمین قوانین اسلام را کتابهای علیحده بنویسند مثلاً کتاب عبادات و معاد علیحده و کتاب سیاست و معاش را علیحده ضرری بشریعت نخواهد داشت و در حدیث شریف اَنْتُمْ أَعْلَمُ بِاَمْرِ دُنْياٰكُمْ فرموده شده تنظیم امور دنیا را باعتبار مکلفان سفارش نموده)

فرق پنجم کود قوانین عُرفیه و عادیه را نیز جامع است ولی در نزد مسلمانان مسائل بسیار که بعرف و عادت تعلق دارد در سینه‌هاست نه در کتاب و مادام که قوانین عرفیه در کتاب محدود نیست وقوع مظالم بیشمار باسم عرف و عادت آسان است با وجودیکه اصول متخذهٔ مسلمانان به شریعت پیغمبر اسلام موافق نیست زیرا که در اثر آمده اَلْمَعروُفُ عُرْفاً کَالْمَشروُطِ شَرْعاً) پس قید و تسجیل قوانین عرفیه نیز واجب است بالجمله هر وقت که ذات امپراطور یا پادشاه وضع قانونی را اراده نماید اگر به مالیات و خراج متعلق باشد اوّل بدیوان سنا یعنی مشورت خانهٔ اعظم ارسال میکنند بعد بدیوان وکلای ملت والا بالعکس یعنی اگر متعلق بخراج نباشد اوّل بدیوان وکلای ملت میفرستند بعد بسنا و این قاعده بآیهٔ کریمه وَ اَمْرُهُمْ شوُرىٖ بَيْنَهُم موافق است و قضیة امتحان و تدقیق و مباحثهٔ وکلای ملت بفرمان عالی (فَاعْتَبِروُا ياٰ اوُلی الابْصَاٰرِ) مطابقت تمام دارد و حسن این ترتیب در عقول سلیمه محلّ انکار نتواند شد چون اهالی فرانسه و سایر دول متمدنه بواسطهٔ وکلای خود از حق و ناحق مباحثه و گفتگو کنند هر تکلیفی را که قبول نمایند ظهور اختلاف و عدم مطاوعت محال میباشد چونکه خود بر خود حکم کرده‌اند و ذات امپراطور و پادشاه نیز ایمن باشد زیراکه از غدر ارباب نفوذ و از فتنهٔ اهل فساد باین طریق فارغ البال میشود و هر چه فرماید مخالفی را تصادف نکند و امراء و ارکان دولت نیز آسوده و فارغند بسبب آنکه امور و مصالحی را که در اکثر احوال موجب شکایتها تواند شد بعد از آنکه بدیوان وکلای ملت اعلام و آرای عامه را استحصال کردند دیگر بر دولت و امت چه غایله و هایله خواهد ماند *

گذشته از قانون غالب امور دیوانی نیز در فرنگستان به قبول ملت و دولت اجری می‌یابد هر که این تفاوتهای پنجگانه را بخلوص خاطر و تامل تمام بخواند لاجرم خواهد دانست که در فرنگستان شخصی مطلق التصرف نیست یعنی خودرای و خودسر در امور اهالی نمیتواند مداخله و حکم بکند مگر موافق آنچه در قانون نوشته شده خلاصه همه سر بسته‌اند برشتهٔ قانون و در این معنی در قرآن کریم میفرماید اَيَحْسَبُ الْاِنْسانُ أَن يُتْركَ سُدىً) چون در مملکتی که انسان سر بسته است و سدی نیست یعنی مثل شتر گلائی نیست هرکس بقانون معین وظیفهٔ خود داند و بکار و شغل خود بپردازد لا محاله ستم نکنند و ستم نه بیند زیرا هر چیزیراکه خارج از قانون است داند و مدافعه کند و قانون حسب الاصول مذکوره در زیر کفالت دولت و امت است و بقای او عین بقای جان و مال جماعت است اکنون میتوانم گفت که یک کلمهٔ سابق الذکر عبارت از قانون است ولی بشرط آنکه مقاصد تفاوتهای پنجگانه را موافق باشد همه عمارت و انصاف در این است عمارت و ثروت و راحت همه از عدالت میزاید و وصی پیغمبر علی فرموده‌اند اَلْعَدْلُ اَسٰاسُ الْعُمْرٰانْ سؤال کردم که کودها از چگونه مبادی اجتهاد کرده شده است جامع حق است یا باطل در جوابم گفت اگر چه کودها جامع حق است و سرمشق چندین دول متمدنه معهذا من نگفتم که کود فرانسه یا سایر دول را برای خودتان استنساخ کرده معمول بدارید مراد من کتابی است که جامع قوانین لازمه و سهل العبارة و سریع الفهم و مقبول ملت باشد تدوین چنین کتابی با شروطیکه در شرح تفاوتهای پنجگانه بیان کردم ممکن است خصوصاً در دیوانی که اجرای آن از رجال دانش و معرفت و ارباب حکمت و سیاست باشند همه کتب معتبرهٔ اسلام را حاضر و جملهٔ کودهای دول متمدنه را جمع کنند در مدّت قلیل کتابی جامع نویسند

چون کتابی چنین مقبول عقلای ملت نوشته شود و به دستخط همایون شاهنشاه برسد و حفظ آن بعهدهٔ مجلس مخصوص مستقل سپرده شود لا محاله وظیفهٔ دولت و ملت بر قانون میباشد یک کله که من گفتم این است و تدوین چنین کتابی بطریق مذکور یعنی بروجه مذاکره و مشاوره در نزد اسلام نامسبوق نیست *

در کتب اخبار ثبت است که در اوائل اسلام اصحاب پیغمبر قوانین تجهیز لشگر و تدوین دیوانها را از قانون فرس قدیم اقتباس کردند و عالمیان را معلوم است که شاه عالم‌گیر از سلاطین هند بمجمع علما و کبرا فتاوی مشهوره و منقحه را بوجود آورد پس از آنکه دوست مزبور شروح مسطوره را از روی اطلاع کامل و بصیرت تمام به بنده نمود ختم کلام باین طور کرد حال اگر بمشتملات کودهای فرانسه و سایر دول متمدنه عطف نظر کنید خواهید دید که تداول افکار امم و تجارب اقوام عالم چگونه مصدّق شریعت اسلام اتفاق افتاده و خواهید فهمید که انچه قانون خوب در فرنگستان هست و ملل آنجا بواسطهٔ عمل کردن بآنها خود را باعلی درجهٔ ترقی رسانیده‌اند پیغمبر شما هزار و دویست و هشتاد سال قبل از این برای ملت اسلام معین و برقرار فرموده پس از اتمام صحبت با دوست مزبور چندی اوقات خود را به تحقیق اصول قوانین فرانسه صرف کرده بعد از تدقیق و تعمق همهٔ آنها را بمصداق لا رَطْبٍ وَلَاٰ ياٰبِسٍ اِلَّاٰ فیٖ كِتاٰبٍ مُبِيْنٍ با قرآن مجید مطابق یافتم زهی شرع مبین که بعد از تجربها هزار و دویست و هشتاد سال بیهوده نگشته و زهی حبل متین که پس از ترقی علوم (و تقدم فنون) فرسوده نشده بهتر آنست که بیان تفصیل این نکته را از ماقبلش فصل نموده و بجهة اطلاع وطن تاشان خود بایراد اصول قوانین فرانسه پردازم *

فصل در حقوق عامه فرانسه

اگر ما تجسس و تفحص در اجزای کودهای فرانسه بکنیم اطناب بی‌منتها و کار بیهوده و بی‌حاصل است زیرا که همه قوانین دنیویه برای زمان و مکان و حال است و فروع آن غیر برقرار است یعنی فروع آنها قابل التغییر است ولی اجمالاً عرض میکنم که روح دائمی کودهای مزبوره و جان جملهٔ قوانین فرانسه مشتمل بر بیست و یک فصل است چنانکه در ابتدای کود چاپ شده در فقرهٔ اول از نظام‌نامهٔ حکومت که (کنستی تو سیون) نام دارد عبارتی مسطور شده که ترجمه‌اش این است این (کنستی تو سیون) شناخت و تصدیق و تفکل کرد آن اصول کبیره را که در سال هزار و هفتصد و هشتاد و نه اعلان شده بود آن اصولی که اساس حقوق عامهٔ فرانسه است بنده آن اصول کبیره و اساسیه را تفحص کردم بر وجه اشارت سابقه و ارقام آتیه در بیست و یک فصل مندرج یافتم پس ترجمهٔ آن فصول را بعبارات فارسی در این رساله ثبت نمودم *

اصول کبیرهٔ اساسیهٔ فرانسه اینهااست

(۱) مساوات در محاکمات در اجرای قانون

(۲) منصب و رتبهٔ دولت برای هیچ‌کس ممنوع نیست اگر اهل باشد

(۳) حریت شخصیه یعنی هر کس حر و آزاد است و کسیرا مجال تعرض نیست مگر بحقوقی که در گود مذکور است

(۴) امنیت تامه بر نفس — و عرض — و مال مردم

(۷) مدافعهٔ ظلم هر کس را حق است

(۸) حریت مطابع یعنی هر کس آزاد و مختار است در نگارش و طبع خیال خود بشرط آنکه مخالف و مضر احکام کود نباشد اگر مخالف و مضر باشد منع و ازالهٔ ضرر واجب است

(۹) حریت عقد مجامع یعنی جماعت حر و مختار است در اجتماع اگر مذاکرات ایشان به کود مخالف و مضر نباشد

(۱۰) اختیار و قبول عامه اساس همه تدابیر حکومت است

(۱۱) حریت سیاسیه یعنی اهالی حق دارند در انتخاب وکلا و نواب برای دیوان (کوراژیسلاتیف) یعنی دیوان قانون گذار که در مقابل دیوان دولت است

(۱۲) تعیین مالیات و باج بموجب ثروت بلاامتیاز

(۱۳) تحریر اصول دخل و خرج دولت

(۱۴) هر مأمور و حاکم در تصرفش مسئول است

(۱۵) قدرت تشریع و قدرت تنفیذ بالفعل منقسم باید بشود و در ید واحد نباشد یعنی مجلس وضع قانون جدا و مجلس اجرای قانون جدا باشد و بهم مخلوط نباشد

(۱۶) عدم عزل اعضا از محکمها

(۱۷) حضور رژیها در حین تحقیق

(۱۸) تشهیر مفاوضات سیاسیه و حوادث جنائیه در روزنامهٔ رسمیه یعنی هر منصب و رتبه و شغل بهر کس دادند و هر قسم تنبیه و سیاست در حق مجرمین روا دانستند و هر گونه تقریرات در مجلس مبعوثان ملت ایران کردند در روزنامه جات رسمیه انروزی حقیقت وقایع اعلان انتشار یابد

(۱۹) عدم شکنجه و تعذیب

(۲۰) حریت صنایع و کسب

(۲۱) بنای مکتب خانه‌ها برای اطفال فقرا

اکنون می‌خواهم بعضی ملاحظات خود را بر اساس کودهای فرانسه‌ها معروض خدمت هموطنان خود بدارم

فصل اول که عبارت است از مساوات — در محاکمات و مرافعات در اجرای قانون یعنی اجراشدن احکامی که در قانون نوشته شده در حق اعلی و ادنی وضیع و شریف قوی و ضعیف بطریق مساوات باشد و بهیچوجه امتیاز نداشته باشد اگر چه مدعی و مدعی علیه ذات امپراطور باشد حکم قانون چون دیگران بر او نافذ است ملاحظه باید کرد این قضیه را که بر اقامت عدل و انصاف چقدر مدخلیت دارد و در دین مقدس اسلام اساس همین است طلب قصاص عکاشه و ابوسعید الخدری از حضرت رسالت پناه و مرافعهٔ جناب ولایت ماب علی علیه السلام با خصم خود در نزد شریح قاضی ثبت کتب احادیث است و در کتب تواریخ آمده که ابویوسف قاضی خلیفهٔ عصر هارون الرشید را بجهة ادعای یهودی بمحکمه شرع برده و مرافعه کرد و خدایتعالی در قرآن مجید در سورهٔ نسا امر باین معنی فرموده میفرماید وَ اِذا حَکَمْتمْ بَیْن النّاٰسِ اَنْ تَحْکُموُا بِالْعَدْلِ یعنی زمانی که حکم کنید میان خودتان حکم کنید بمساوات زیرا که عدل در لسان عرب بمعنی تسویه است چنانکه اعتدال المیزان گویند (در سورهٔ نحل ایضاً فرموده) اِنَّ اللَّهَ یَامُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْساٰنِ وَ ايتٖاٰءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ يَنْهىٰ عَنِ الْفَحۡشَاٰءِ وَ الْمنْكَرِ) و ایضاً در سورةَ مائده امر میفرماید وَ اِن حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ یعنی اگر حکم کنی تو پس حکم کن میان ایشان بعدل و مساوات ایضاً در سورهٔ مزبوره میفرماید فَلاٰ تَخْشَوُا النّاٰسَ وَ اَخْشوْنی یعنی ای حکم کنندگان مترسید از مردمان در اجرای احکام حق و بترسید از من که خداوند هستم و باز در سورهٔ انعام میفرماید وَ اِذاٰ قُلْتُمْ فَاعْدِلوا وَ لَوْ کاٰنَ ذاٰ قُرْبَی

یعنی زمانیکه حکم کنید پس طریق عدل و مساوات را مرعی دارید اگر چه محکوم علیه خویش نزدیک شما باشد (و باز در سورهٔ ص) خطاب بحضرت داود میفرماید

ياٰ داٰوُدُ اِنّاٰ جَعَلْناٰكَ خَليٖفَةً فِی الْارضِ فَاحْكُمْ بِيْنَ النّاٰسِ بِالْحَقِّ وَ لَاٰ تَتَّبِعِ الْهَوىٰ یعنی بدرستیکه ای داود گردانیدیم ترا خلیفه در روی زمین پس حکم کن میان مردمان براستی و مساوات چنانکه محقق در شرایع الاسلام در کتاب قضا فرموده تَجِبُ التَّسْوِیةُ بَیْنَ الْخُصوُمِ

حال ما باید بدون اغماض از راه حقانیت و انصاف بگوئیم که در کدام بهر ذی شعوری بدون دلیل معلوم است که ظلم قبیح و مخرّب مملکت و سبب غضب خدا و موجب انواع ذلتهاست حکام حالیهٔ اسلام و مقصریرا که بالفرض شرب یا خلاف دیگر کرده بمعرض عتاب می‌آورند در آن بین اگر حاکم بسببهای دیگر متغیر است امر بکشتن یا قطع ید او مینماید و اگر تغیر خارجی ندارد حکم می‌کند او را به چوب می‌بندند در این بین رقعهٔ بدست حاکم میدهند — اندازهٔ چوب خوردن مقصر موقوف بمطلب انرقعه است اگر مطول است آنقدر چوب باید بخورد تا رقعه تمام شود اگر مختصر است کمتر چوب خواهد خورد

اغلب اوقات اندازهٔ چوب خوردن مقصر موقوف به تشفی قلب حاکم است اگر قسی القلب است مقصر در زیر چوب می میرد و الا ناخنهایش میریزد کدام یک از محکمه‌های عدالت مملکت اسلام موافق احکام مزبوره رفتار میشود کدام یک از احکام عرف را در دست خود کتاب قانون است که از روی آن که با رعایا که امانت محترمهٔ خداوند است رفتار کند

هر عقل و هر قانون و هر انصاف تصدیق میکند که تنبیه هر گونه جرایم قبل از وقت باید معین شده باشد که حکامرا ازان اندازه نه قدرت زیادتر باشد نه کمتر با اینکه در شرع مقدس پیغمبر آخرالزمان در حدود نهایت تاکیدشده مع هذا چیزی که اصلاً محل اعتنا نیست این مسئله است و تأدیب بندگان خدا محوّل بمیل حکام شده مثلاً چند نفر مقصر که درجهٔ جرم آنها همه بیک قرار باشد بعضی را حاکم میکشد برخی را چوب میزند بعضی را خلعت میدهد در همین فقره اندک تامل بشود معلوم میگردد چقدر ظلم فاحش خارج از طریق عقل و انصاف است و همچون مملکت نیست از خرابی و بلا و غضب و استیلای بیگانه ایمن باشد از مضرت و قباحت آن اگر کتابها شرح داده شود کافی نخواهد بود

فصل دوم از فصول مذکوره (کنستی توسیون) فرانسه عبارت از امتیاز فصلی است

یعنی نائل شدن بمنصب و رتبه دولت از روی فضل و علم مقصود از فضل و علم نه این است که یک نفر سرتیب یا یک نفر حاکم در علوم انشا و ادبیات ماهر و فاضل باشد بلکه مقصود این است که یک نفر سردار در بدو طفولیت علوم متعلقه بنظام و لشگر کشی را تحصیل کرده و در مدرسهٔ نظامیه عمل آن را نیز به بیند و بعد داخل خدمت عسکریه شده مراتب را بتدریج طی کرده

و در وقت و موقع خود برتبهٔ سرداری یا سپهسالاری برسد

همچنین یک نفر حاکم باید از بدو درس اداره و علم حقوق را تحصیل بکند و از کدخدائی بتدریج ترقی کرده بفرمانفرمائی برسد و طرز سلوک و رفتار خود را با زیردستان خود بداند و با انها از روی نصفت و عدالت رفتار کند در این باب نیز خدای جهان ما را از ارشاد و هدایت محروم نفرموده چنانکه در سورهٔ حجرات می‌فرماید)

اِنَّ اَكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقیٰكُم

یعنی عزیز و مکرم ترین شما نزد خداوند پرهیزگارتر شماست

و باز در سورهٔ هود می‌فرماید

وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِیٖ فَضْلٍ فَضْلَهُ

یعنی بدهد خدای صاحب فضلی را جزای فضل او

باز در سورهٔ آل عمران میفرماید

لاٰ اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُم

یعنی ضایع نگردانم عمل عاملی را از شما باز در سورهٔ والنجم میفرماید

لِیَجْزِیَ الَّذینَ اَساٰؤُا بِمَاٰ عَمِلوُا وَ یَجزِیَ الَّذیٖنَ اَحْسَنوُا بالْحُسْنیٰ

یعنی سزا دهد آنانرا که بد کردند و جزا دهد آنان را که نیکوئی کردند و در سورهٔ بقره فرموده

وَلاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُم

یعنی فراموش نکنید تفضیل را در میان یکدیگر

ایضاً در سورهٔ نور آیهٔ (۳۸) میفرماید

لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ اَحْسَنَ ماٰ عَمِلوُا الخ

و کلام معجز نظام حضرت ولایت پناه علی علیه السلام فرموده

اَلشَّرَفُ بِالْفَضْلِ وَ الْاَدَبِ لاٰ بالْاصْلِ و النَّسَبِ) مصدّق این معنی است و نیز فرموده
  ایُّهاَ الْفاٰخِرُ جَهْلاً بِالنَسَبِ
اِنَّماَ النّاٰسُ لِاُمٍّ وَ لِاَبٍ  
  هَل تَرٰیٰهُم خُلِقوُا مِن فِضَّةٍ
اَم حَدیدٍ اَم نُحاٰسٍ اَم ذَهَبٍ  
  اِنَّماَ الْفَخْرُ لِعَقْلٍ ثاٰبِتٍ
وَ حَیاءٍ وَ عِفافٍ وَ اَدَبٍ  

و ایضاً می‌فرماید لا فَضْلَ اِلّاٰ لِاَهْلِ الْعِلْم اِنَّهُمْ عَلَی الهُدی لِمَنِ اسْتَهْدیٰ اَدِلّاٰءُ) در این باب علامهٔ حلی رحمة الله علیه در اواخر کتاب صلاح نوشته است

یَجِبُ تَرْجِیحُ الْفاضِلُ عَلَی الْمَفضوُلِ عَقْلاً لِقُبْحِ تَقْدیم الْمَفْضوُلِ عَلَی الْفاضِلِ مِنَ الْحَکیم الْخَبیٖرِ وَ سَمْعاً) در سورهٔ یونس علیه السلام اَفَمَن یَهْدیٖ اِلَی الْحَقِّ اَحَّقُ اَنْ یُتَّبَعَ اَمْ مَنْ لا یَهْدِی اِلّا اَنْ یُهْدی فَما لَکُم کَیفَ تَحْکُموُن

فضل و ادبی که مقتضی حالت این عصر است هر عاقل با بصیرت میداند که علوم و صنایع حاضره حالیه است که بواسطه آن ملل بی‌تربیت فرنگستان در صد سال بانچنان درجهٔ اوج و ترقی عروج نموده و کلّ مشرق زمین را محتاج بخود کرده‌اند

فصل سیم حریت شخصیه است یعنی بدن هر کس آزاد است و احدیرا قدرت نیست سیلی و مشت بکسی بزند یا دشنام و فحش بدهد صورت این مسئله متعدد و کثیر است منجمله احدیرا درون خانهٔ کسی حق دخول و تجسس نیست و هیچکس را بگناه دیگری عقوبت نمیتوان کرد و کسی را با ظن مجرد نمیتوان گرفت و حبس نمود و احدیرا بدون حکم قانون جریمه و تنبیه و سیاست نمیتوان کرد این نیز کانه قانون اسلام است چنانکه خداوند در سورهٔ حجرات میفرماید

یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوُا اِن جائَکُم فاسِقٌ بِنبَاءٍ فَتَبَیَّنوُا اَن تُصیِبوُا قَوْماً بجَهالهٍ فَتُصْبِحوُا عَلی ما فَعَلْتُم نادِمِیٖن

یعنی ای انکسانیکه ایمان آورده‌اید اگر فاسقی بشما خبری بیاورد پس تفحص کامل در صدق و کذب آن بکنید مباد از راه عدم علم و نادانی بحقیقت کار در حق قومی فعل مکروهی برسانید پس از آنچه کرده باشید نادم و پشیمان میشوید ایضاً در همان سوره مأثور است

یَا اَیُّهَا الَّذیٖنَ آمَنوُا اجْتَنِبوُا کَثِیٖراً مِنَ الظَّّنِ اِنَّ بَعْض الظَّنِ اِثمٌ و لا تَجَسَّسوُا یعنی ای ان کسانیکه صاحب ایمان هستید اجتناب کنید از گمان بد در حق مردم بدرستیکه بعضی گمان بد گناه است و تجسس مکنید چیزیرا که بر شما مخفی باشد باز در سورهٔ نور میفرماید

یا اَیُّهَا الَّذیٖنَ آمَنوُا لا تَدْخلوُا بُیوُتًا غیْرَ بُیوُتِکُم حتَّیٰ تَسْتأُنِسوُا یعنی ای آن کسانیکه ایمان آورده‌اید داخل مشوید بخانهای غیر تا وقتیکه انسیت حاصل شود باز در آیهٔ دیگر بعد از این می‌فرماید

فَاِنْ لَم تَجِدوُا فیها اَحَدًا فَلا تَدخُلوُها حَتَّی یُؤذَنَ لَکُمْ ارجِعوُا فَارجِعوُا هُوَ ازْکی لَکُمْ

پس اگر کسی را در خانه نیابید داخل نشوید تا وقتیکه صاحب خانه اذن بشما بدهد هر گاه بشما بگویند که بازگردید پس بی توقف بازگردید و اصرار در ملاقات نکنید که آن باز گردیدن برای شما پاکیزه تر است) ایضاً در سورهٔ بقره میفرماید

وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِانْ تأتوٰا البُیوُتَ مِن ظُهوُرِها

یعنی نیکوئی نیست در آنکه در ائید بخانها از پشت بامها

فصل چهارم—امنیت جانیست و این نیز از اصول اسلام است چنانکه خدایتعالی در قرآن مجید میفرماید

مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَو فَساٰدٍ فِی الاَرضِ فَکَاَنَّما قَتَلَ النَاسَ جَمیعاً

یعنی اگر کسی را بی آن که نفسی را کشته باشد و یا فسادی کرده باشد مانند دزدی و زنا همچنان است که همه مردمانرا کشته است

ایضاً در سورهٔ تین و انعام و بنی اسرائیل فرموده وَ لا تَقْتُلوُا النَّفْسَ الَّتیّ حَرَّمَ اللَّه الّا بِالْحَقِّ یعنی نکشید نفسی را که حرام کرد خدای کشتن او را مگر بحق ایضاً در سورهٔ بنی اسرائیل میفرماید وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَد جَعَلنا لِوَلِیِهِ سُلطاناً یعنی مقرر کردیم مروارث مقتولرا تسلط و قوت قصاص و باز در سورهٔ بقره میفرماید یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا کُتِبَ عَلَیکُمُ القصاصَ فِی الْقَتْلی یعنی ایمؤمنان واجب شد بر شما قصاص نمودن در کشتن قاتلان باز در همان سوره می فرماید وَ لَکُم فِی الْقِصاصِ حَیوةٌ یا اوُلیِ الاَلْبابِ یعنی زندگی و بقا برای شما در قصاص است ایصاحبان عقل ایضاً در سورهٔ نساء آیهٔ (۳۳) و در سورهٔ فرقان آیهٔ (۶۸) در همان معنی

فصل پنجم در امنیت عرض و ناموس

در سورهٔ نور می‌فرماید الزّانِیَةُ وَ الزّانی فَاجلِدوا کُلَّ واحدٍ مِنهما مِاة ُ جلدَةٍ یعنی بمرد و زن زناکار بزنید صد تازیانه ایضاً در سورهٔ (۲۴) آیهٔ چهارم و ۶ و در سورهٔ فرقان وَ لا يقْتلوُنَ النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللهُ اِلّا بِالْحَقِّ وَ لَا يزْنوُنَ بعلاوه آیات مذکوره حکم رجم در زنای محصنه از احکام استوار در امنیت عرض و ناموس است

فصل ششم امنیت مال

خدایتعالی در سوره مائده می‌فرماید وَ السَّارِقُ وَ السّارِقَهُ فَاقطَعوُا اَيْدِيَهُما یعنی ببرید دستهای دزد را خواه مرد باشد خواه زن این آیات باهره در امنیت جان و عرض و مال قانون و متین محکم است پس معلوم شد که این قانون از اصول قوانین مذکورهٔ فرانسه نیز مطابق است با احکام خدای و قانون اسلام انها این قوانین شریفه را رعایت کرده‌اند در مدّت چهل سال سی کرور نفوس فرانسه بهشتاد کرور رسیده اما در مملکت ما از چندین سالها باین طرف نفوس ایرانرانرا نشنیده‌ایم که زیاده بر هیجده کرور برآورد کرده باشند

فصل پنجم از فصول مذکوره

(کود) مدافعه ظلم هر کس را واجب ست هر که بنظر بصیرت بنگرد اغلب خوبیها و آسایش و آبادی و امنیت فرنگستان از وجود این قانون است و چون امر مزبور علت اصلی عدل و انصاف است این است که خدایتعالی در چندین محل قرآن مجید امر و ترغیب بان مینماید منجمله در سورهٔ آل عمران میفرماید وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعوُنَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یامُروُن بالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اوُلٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحوُنَ یعنی باید بعضی از شما باشد که انها دعوت بکنند مردمرا بکارهای نیک و امر و ترغیب نمایند بامور پسندیده و منع نمایند از امور ناشایسته که باعث خرابی مملکت و عدم امنیت است و انهائیکه این کار را میکنند ایشانند رستگاران ایضاً در سورهٔ هود می‌فرماید وَ لا تَركَنوُا اِلی الَّذیٖنَ ظَلَموُا یعنی میل مکنید بسوی آنانکه ستم کرده‌اند ایضاً در سورهٔ آل عمران آیهٔ (۱۰۶) می‌فرماید کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ و در سورهٔ توبه آیهٔ (۷۲) و آیهٔ ۱۳۳ و در سورهٔ حج آیهٔ ۴۲ و در سورهٔ نحل آیهٔ ۹۲ و در سورهٔ لقمان آیهٔ ۱۶ در اینمعنی احکام اکیده و آیات صریحه است از نتایج حسنهٔ این قانون اختیار و آزادی زبان و قلم شایع شده

هر کس از علی و ادنی هر چیزی که در خیر و صلاح ورفاء مملکت و ملت بخیالش برسد با کمال آزادی مینویسد و منتشر می‌کند اگر خیال و تصورات او مقبول امت باشد تحسین و در صورت عکس منع و تقبیح خواهند کرد پس این قانون شریف نیز طبق قانون اسلام است و در این باب شیخ طوسی علیه الرحمه در کتاب نهایة الاحکام گفته است الامْرُ بِالْمَعْروُفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرضانِ مِن فَرایَضِ الاِسْلام، وَ هُما فَرضانِ عَلی الاعْیانِ لا یَسَعُ اَحَداً تَرکُمُها اوِ الاِخْلالُ بِهِما و الْامْرُ بِالْمَعْروُفِ والنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَر یَجِبانِ بِالقَلْبِ وَ اللِّسانِ وَ الْیَدِ اِذا تَمکَّنُ المُکَّلِفُ مِن ذلِک الخ

فصل ششم آزادی مطبعهٔ هاست

بعضی از احکام این آزادی داخل حکم علوم و معارف است اگر آن چیز چاپ شده متعلق بعلوم و معارف باشد پس در شرف آنها آیات و احادیث بسیار است که بعضی از آنها را خواهیم نوشت و برخی از احکام آزادی مزبور داخل امر بمعروف و نهی از منکر است اگه چیز چاپ شده متعلق بر اینها باشد پارهٔ از احکام آن بحق مدافعهٔ مظالم راجعست بالجمله مطبوعات از قبیل کتب و رساله و روزنامه هر چه باشد لا جرم بیکی از احکام مزبوره راجع میشود پس آن راجع البته حکم مرجعش را دارد و اگر مطلب چاپ شده ضرری بدین و یا باخلاق عامه و یا مخالفت باحکام کود دارد ازالهٔ آن ضرر واجب است و در حدیث شریف (الضرر یزال) وارد است و این حدیث در نزد کافهٔ اسلام اصلی از اصول فقه شده است باید دانست که حریت مطابع در ممالک متحده امریکا و انگلیس و فرانسه و سویس و بلژیک و یونان بمرتبهٔ کمال است

و امروز در شهر پاریس صد چاپ خانه و ششصد کتاب فروش است فصل هفتم ازادی مجامع است هر فرقه و هر جماعت هر وقت ارادهٔ کنند در مجمعی مخصوصاً جمع شده در مسئله از مسائل علوم یا سیاست و افعال حکومت و یا در امر معاش خود بدون موانع گفتگو و مباحثه میکنند و هر صنفی از اصناف اهالی را از قبیل اصل زادگان و ارباب صنعت و اهل لشکر و زارعین مجمعهای مخصوص است و همه مجمعها اگر چه در افکار طرق مختلفه دارد ولی در دوام و ترقی دولت همه بمقصد واحد متوجه است و عقد جماعات (ولی بمقصد واحد) در زمان پیغمبر ﰡ مختار و آزاد بود چنانکه اصحاب کرام هر روز در مسجد نبوی ﰡ فرقه فرقه اجتماع کردندی و از آن حضرت چندین مسائل خفیه استفسار و استیضاح نمودندی حضرت پیغمبر بمنبر صعود فرموده و در مجمع عام به حلّ مشکلات و ایضاح مسائل مبادرت فرمودندی وقتیکه انحضرت اسامه را بسرداری لشگر نصب فرمود و بجهاد مامور کرد جماعتی از اصحاب پیغمبر اعتراض از جوانی اسامه بمیان آوردند و در اهلیت وی شبه نمودند باینکه اسامه با لشگر از مدینه بیرون رفته بود معهذا او را نگاه داشتند تا انکه پیغمبر از خانهٔ سعادت بیرون آمده و بمنبر صعود فرمودند اهلیت اسامه را با آثار اثبات و اصحاب را قانع و ساکت کردند با وجودیکه تن مبارکش خسته و ضعیف بود هیچ اظهار رنجش خاطر نفرمود

فصل هشتم اختیار و قبول ملت اساس همه تدابیر حکومت است و این کلمه از جوامع الکلم است و در نزد صاحبان عقل مرتبهٔ صحتش حاجت تعریف نیست و در نقل و شرع اسلام نیز چنین است و آیهٔ کریمه در آل عمران وَ لَوْ کُنتَ فْظاً غَلیظ الْقَلْبِ لَا انْفَضَّوُا مِن حَوْلِک یعنی اگر بودی تو درشت خوی و سخت گوی هر آینه پراکنده شدندی اصحاب تو از گرداگرد تو و آیهٔ شریفه وَ اَمْرُهُم شوُریٰ بَیْنَهُمْ در این امر باب عظیم است و این باب از مقاصد استشاره است

فصل نهم از فصول مذکوره (کود) فرانسه حق انتخاب وکلا است مر اهالی را در مقابل دیوان دولت و باین سبب اهالی را در بحث و تدقیق افعال حکومت مداخلهٔ عظیم هست و وکلای مزبوره که باصطلاح فرانسه دِپُتِ می گویند با شروط معلومه و معینه در کتاب قانون از جانب اهالی منتخب و در مجلس کُورلژیسْلاتیف یعنی مجلس قانون گذار مجتمع میشوند

و این قاعده در شریعت مطهرهٔ اسلامیه بباب مشورت راجع است و مشورت از قوانین اعظم اسلام است چنانکه خدایتعالی در قرآن مجید برسول خود امر میفرماید در سورهٔ آل عمران وَ شاوِرهُمْ فِی الْاَمْرِ یعنی مشاورت کن در کارها با اصحاب خود و جناب پیغمبر با اکابر مهاجر و انصار در باب اذان برای اخبار نماز جماعت شوری فرمودند ایضاً انحضرت در جنگ احد با اینکه رأی مبارکشان متحصن شدن در مدینه بود اما چون رأی جماعت و اصحاب مایل به خروج از مدینه شد پیغمبر خدا بعد از شوری رأی جماعت را بر رأی مبارک خود ترجیح دادند ایضاً حدیث وارد است وقتیکه حضرت رسول از مدینه بقصد حج و عمره بمکه تشریف می بردند در یکی از منازل با اصحاب خود مجلس مشورت منعقد فرمودند و نیز از حضرت رسالت پناه مروی است بدبخت نشود بندهٔ که بمشورت در امری شروع نماید و کلام معجز بیان حضرت ولایت ماب علی علیه السلام لاٰ صَوٰابَ مَعَ تَرْكِ الْمَشْوِرَةِ مؤید این قول است و همچنین در اثر مشهور اَلْمُشاوِرَةُ اَصْلٌ فِی الدَّیٖنِ وَ سُنَّةُ اللّهِ فی الْعالَمیٖنَ وَ هِیَ حَقٌّ عَلیٰ عاٰمَّةِ الْخَلیقَةِ مِنَ الرَّسوُلِ اِلیٰ اَقَّلِ الْخَلْقِ یعنی مشورت اصلی است از اصول دین و سنت خداوند است بر عالمیان و آن حقی است بر عامه خلق الله از رسول گرفته تا ادنی خلق خلاصه حضرت رسول محضِ بجهت وضع سنت مشورت در میان امت در هر کار با اصحاب خود شور میفرمود

فصل دهم

تعیین مالیات و باج است بر حسب ثروت بلاامتیاز و این امر نه بفرمان مجرد امپراطوری است و نه با میزان احتیاج هیئت دولت بلکه از روی مداخل و منفعت سالیانهٔ هر کس است و تعیین این کار برضا و قبول دیوان وکلاست که در حقیقت قبول عامه است فلهذا بدهی که اهالی متحمل ادای آن شده است در سر وعدهٔ معینه بپای خود محصل بمحل معین برده میدهند زهی عدالت که هر کسی از روی تعیین قرض خود داند و بصفای دل دهد و این امر از روی مساوات است نه از روی امتیاز باین معنی که هر کس از اعلی و ادنی مقدار معین از منافعش یا مداخلش باید بدولت بدهد و احدی مستثنا نیست و این قرار بشریعت اسلامیه مطابقت کلیه دارد چنانکه در قرآن مجید و احادیث شریفه مقدار و زمان زکوة و صدقات معین و معلوم است و فردی از این تکلیف معاف و مستثنا نیست.. و باید دانست که قاعده ایشان در این خصوص بر این است که اول مکنت و قدرت و استطاعت اهالی را مشخص و بده سالیانهٔ انرا معین کرده و بمقام مطالبه و اخذ برمی آیند و این قاعده بعینها مطابق شرع اسلام است زیرا که قرآن و احادیث ایمانرا قبل از عمل تکلیف کرده و عمل را پس از ایمان چنانکه تکلیف اول بوجوبیت زکوة و صدقات ایمان آوردن است آنانکه ایمان ندارند زکوتشان عندالله مقبول نیست

فصل یازدهم

تحریر اصول دخل و خرج دولت و نشر آنست بده اهالیرا قدر معینی لازم است و این قدر معین در مقابل خرج دولت مقیاس و میزانی است ضرور اگر مخارج یک دولت محرر و معلوم نباشد تعیین مالیات بر وجه عدالت میسر نشود و مقدار احتیاج اداره‌ها چون ادارهٔ لشکر و ادارهٔ داخله و ادارهٔ خارجه و غیره بدین طریق معلوم میشود یعنی قبل از وقت مشخص می کنند که برای وزارت جنگ فلان مقدار و برای وزارت داخله فلانمقدار و برای وزارت خارجه فلانمقدار مخارج خواهد شد و باین طرز خلاصی از اسراف در خرج دولت و رفع تعدی نسبت برعایا آسان میگردد از آنطرف هم چون اهالی میدانند که مخارج لازمهٔ دولت فلانمقدارست در ادای آن تعلل نمی ورزند پس این قاعده نیز در شریعت مطهرهٔ اسلامیه به باب تبلیغ و تفهیم مطابق است حدیث فَلْیُبَلِّّغُ الشّاهِدُ مِنْکُمُ الْغایِبُ یعنی شما که در این مجلس حاضرید تبلیغ بکنید غائبانرا در این باب برهان واضح است و حضرت رسالت پناه در اکثر خطبها در پی هر جمله هَلْ بَلَّغْتُ فرمودی اگر مستمعان نعم گفتندی و خواهش توضیح و تکرار ننمودندی حضرت به جملهٔ آخر گذشتندی باید دانست احسن سیاست آنست که بر اخلاق حسنه مؤسس باشد (این کلام ارسطاطالیس است) و بعقل و نقل مطابق پس واجب است که تدابیر دولت به تغییر اخلاق تبعه و اهالیش سبب نباشد بلکه بتهذیب و تزیین اخلاق آنها اسباب عمده شود بنا بر این اکثر تدابیر سیاسیهٔ فرنگستان در تهذیب و تحسین اخلاق اهالی مدخلیت عظیم دارد و قضیهٔ تعیین مالیات و تحریر خرج که شرح داده شد از این تداییر است امروز در ممالک اسلام چون محصلان مالیات بسر اهالی گذاشته شوند و اهالی که از مخارج دولت خبر ندارند چنین پندارند که بدهی آنها بهوی و هوس حکمداران صرف می‌شود لهذا اکثر آنها برای تخلیص گریبان از تکالیف دولت بخیال پیداکردن راههای حیله و دروغ آنها را کشف کنند و انها را بمجلس برند و چوب زنند لاجرم اهالی را خوف و مسکنت و هتک ناموس و فرار عارض گردد و اخلاق شجاعت و بسالت و علو همت انها مرده شود در دولت انگلیس سابقاً برای تعیین مالیات نسبت بواردات اهالی قاعدهٔ تفحص گذاشته بودند امروز آن قاعده را ترک کرده و بقول خود هر کس اعتماد میکنند یعنی از مداخلهائیکه صلاح دولت و رعیت است و موافق قانون در بدو کار معین کرده‌اند از خود شخص میپرسند و او هر چه بگوید باور مینمایند و مالیاترا از روی مداخل او از قرار گفتهٔ خودش اخذ میکنند ملاحظه باید کرد که باهالی بچه درجه اعتماد کرده‌اند و بجهة همین اعتماد چقدر اخلاق آنها را باصلاح آورده و بصدق و راستی معتاد شده‌اند و از وقتیکه این تدبیر را بکار برده‌اند مالیات دولت روز بروز زیاد شده و به تجربه دیده‌اند که سابقاً اگر از صد نفر ده نفر بدهی خود را ناراست گفتی امروز پنجنفر بهم نمی‌رسد

فصل دوازدهم

هر وزیر و امیر و حاکم در مأموریت خود مسئول بودن است سبب مسئول بودن این است که هر مأمور مکلف است بمتابعت احکام قانون چون سایر مکلفان و این قاعده نیز از شریعت اسلام است زیرا که در قرآن عظیم هر تکلیفی بصیغهٔ جمع آمده اَطِيعوُا وَ آتوُا فرموده و خطاب عام کرده حتی ذات پیغمبر را از تکلیف استثنا ننموده مسلمانان که در مکلف بودن انبیا و اولیا معتقدند هیچ حاکم و امیریرا از تکلیف آزاد نمیتوانند شمرد حدیث کلَکُمْ راعٍ وَ کلُّکُمْ مَسْئوُلٌ عَنَّ رَعِیَّتِهِٖ مؤید این قول است

فصل سیزدهم

تفریق قدرت تشریع از قدرت تنفیذ مقصود از این است سخن آنست که وضع و تنظیم قوانین در اختیار مجلسی باشد و تنفیذ و اجرای آن در دست مجلس دیگر چنانکه آن مجلس هیچگونه بیم و امیدی از این مجلس نداشته باشد تا که هر یک از دو مجلس ودیعهٔ خود را باستقلال و آزادی تمام حفظ توانند کرد اگر در فواید و محسنات تفریق دو اختیار مذکور صد جلد کتاب نوشته شود باز هزار یک فواید ان را شرح نمیتوان داد الان هرگونه ترقی و قدرت و ثروت و معموریت و تجارت در دول فرنگستان دیده میشود از نتایج جدائی دو اختیار است و هر قسم بی نظمی و بی پولی و عدم قدرت و نکث در صنایع و تجارت و زراعت در مشرق زمین مشاهده میشود از اختلاط و امتزاج دو اختیار است عقلای روی زمین از روی تحقیق و تجربه گفته‌اند در دولتیکه دو اختیار مخلوط هم استعمال می شود ممکن نیست که باعث ضعف و خرابی و بلکه بالمال سبب انقراض آن دولت نگردد بالجمله این قانون مستحسنهٔ فرنگستان نیز از قوانین قدیمهٔ اسلامیه است چنانکه در ایام پیشین مجتهد و مفتی در وظیفهٔ خود و والیان و محتسبان در وظیفهٔ اجرا و تنفیذ مستقل بودند اگر چه تنظیم قانون و تنفیذش در حقیقت بمرجع واحد یعنی بوحدت امامت مربوط است ولی در ترتیب تفریق واجب است چنانکه شیخ علی کرکی در شرح شرایع الاسلام در کتاب امر بمعروف میگوید وَ یَفْرَقُ بَیْنَ الْحُکم وَ الْفَتْویٰ بِاَنَّ الْحکْمَ اِنْشاءُ قَوْلٍ فیٖ حُکْمٍ شَرعِیٍّ یَتعَلَّق بِوٰاقِعَةٍ شَخْصِیَّةٍ کَالْحُکْم عَلیٰ عَمْرٍ و بِثُبوُت دَیْنِ زَیْدٍ فیٖ ذِمَّتِه وَ اَمَا الْفَتْوی فَاِنَّها بَیانُ حکْم شرْعِیٍّ لا یَتَعَلَّقُ بِمادَّةٍ شَخْصِیَّةٍ وَ اِنَّما هُوَ عَلی وَجْهٍ کُلّیٍ فَهُوَ فِی الحَقیقَةِ بَیانُ مسئلةٍ شَرعِیةٍ

فصل چهاردهم

عدم عزل اعضا از مجالس حکم یعنی از محکمهای عدالت و از دیوانخانه سنا بودن ابدی است فواید این قانون بسیار است اول اینکه در اعمال مشکله تجربه و بصیرت حاصل کرده‌اند دویم اینکه در کار دولت و ملت بیغرض هستند سیم چون بدوام و بقای در منصب مطمئن هستند محتاج نمیشوند که از کسی حمایت بخواهند و در مقابل ان بقبول توسط مجبور شوند این قانون نیز بشریعت اسلامیه مطابقت دارد زیراکه عزل مأموری از منصبش بی جنحه و بی ثبوت تهمت ظلم و جفا است و ظلم و جفا در شریعت اسلام ممنوع است

فصل پانزدهم

حضور رژیها در حین تحقیق جنایات رژی اشخاصی هستند که اهالی مملکت آنها را از مردمان آبرومند و درستکار و امین انتخاب میکنند و اقل انها دوازده نفر میباشند و همیشه هنگام تحقیق جنایات و جرایم کبیره در محکمهای عدالت حضور بهم میرسانند و چون قاضی اجتماع و گفتگوی مدعی و مدعی علیه را استماع نماید پس آن کار را محول به تمیز و تحقیق رژیها میکند و از ایشان رای میطلبد (رژیها) بمحل مخصوص و خلوت داخل شده بعد از مذاکره و تحقیقات فیما بین خود بهر چه اتفاق و یا اکثریت آراء قرار گرفت انرا بقاضی افاده میکنند و رژیها را حق حکم و یا تعیین مقدار عقوبت نیست بلکه فقط نظر ایشان به بیان رای و اشارت مقصور است

فلهذا این قاعده نیز در شریعت اسلام بباب مشورت راجع است بنا بران آنها را مشاور نامیدن سزاوار است در این باب شیخ طوسی در کتاب قضا گفته است یَنْبَغی اَن یَکوُنَ فی مَجْلِس الْحُکْم لِلْقاضی اَهْلُ الْعِلْم مِن اَهْلِ الْحَقِّ وَ عِنْدَهُ الْمُخالِفُ مِن اَهْلِ کُلِّ مَذْهَبٍ واحِدٌ اِن حَدَثَتْ حادِثَةٌ یَفْتَقِرُ فیها لِیٰ اَنَ یَسْئَلُهُم عَنْها لِیِتذَکَّرَ جَوابَهُ فیها و دَلیلَهُم عَلَیْها فَاِنٖ کانوُا بِالْقُرب ذاکَرهُم وَ اِن کانوُا بِالْبُعْدِ اسْتِدعاهُم وَ اِذا حَکَم بِحُکْمٍ فَاِن وافَقَ الْحَقَّ لَم یَکُن لِاَحدٍ اَن یُعارِضَهُ وَ اِن اَخْطَاَ وَجَبَ عَلَیْهِم اَن یُنَّبِهوُا عَلَیْهِ الخ لفظ رژی در اصطلاح فرانسه بمعنی انکسی است که سوگند خورده باشد چون رژیها حین انتخاب شدن بر وفق قانون معینه سوگند یاد می کنند که همیشه بر جادهٔ حق و راستی بوده و بدون هر گونه منظور و غرض آرای خود را بر مسموعات و مخاصمات در حق هر کس بوده باشد بر وجه راستی و خلوص بیان نمایند پس رژی در وظیفهٔ خود مشاور سوگند خوار است مخفی نماند که قاعدهٔ انتخاب رژی در محکمهای مخصوص فرنگستان بجهة مؤید بودن منصب قضا واجب آمده است چون منصب قضاوت در قانون نشان ابدی است و قضات متمکنه و مؤیده را مجال استیلا باقیست پس برای سدّ مجال تعیین رژی و مشاور واجب افتاده رژیهائیکه در یک امر اظهار رأی کردند در امر دیگر رژیهای علیحده انتخاب می کنند

فصل شانزدهم

تشهیر و اعلان مفاوضات سیاسیه و حوادث جنائیه و مخاطبات رسمیهٔ وکلای ملت در روزنامه جات دولتیه این قانون مطابقت تامه دارد بقاعدهٔ تبلیغ شرعی که در فصل یازدهم شرح کردیم و بوجوه مذکوره راجع است بقانون حریت مطابع

فصل هفدهم

عدم شکنجه و تعذیب مادام که هر گناهی را در کتاب قانون جزای مخصوص و معین موجود است تعذیب جانی برای اقرار گرفتن و به بهانه‌های دیگر غیرممکن است و جزای هر تقصیر قبل از وقت در کتاب قانون معین است و احدی از حکام و امراء و سران لشگر جرئت و قدرت ندارند که نسبت بزیردستان خود بدون حکم قانون بهوای نفس بجهة اقرار گرفتن یا سبیهای دیگر که محض ظن باشد چوبی بزنند یا شکنجه بکنند یا فخش بگویند حتی در قانون ایشان چوب و تازیانه زدن ممنوع است و در لسان ایشان فحش و دشنام نیست

و این قسم تنبیهات را که خلاف شأن انسانیت است در حق اسب و استر و سایر حیوانات بارکشی هم روا نمیدانند این قانون شریف نیز طبق قانون اسلام است چنانکه خدایتعالی در قرآن مجید میفرماید وَ مَنْ جَاٰءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزٰی اِلّاٰ مِثْلَهٰا ایضاً در سورهٔ نحل فرموده وَ اِنْ عٰاقَبْتُم فَعٰاقِبوُا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُم ایضاً در سورهٔ آل عمران آیهٔ (۲۴) و در سورهٔ زمر آیهٔ (۷۰) بالجمله نکتهٔ شریعت اسلامیه را که در باب سیاست امروز اهل اسلام ترک و فراموش و اهل فرنگستان اخذ و تدارک کرده‌اند واجب آمد که در اینجا بسمت تحریر درآورم در شرع پیغمبر اصلی است از اصول که قضات و حکام مهما امکن در احدود کنند

یعنی در تخفیف جزای جانی سعی نمایند جماعت متمدنه که از اهل شهوت و غفلت مرکب هستند لاجرم افرادش از ارتکاب جرم و جنایت و استحقاق حدود خالی نمیباشد اگر حکام طریق تجسس و شکنجه را پیش بگیرند بسی جانها را باید اعدام و بسی پرده های ناموس را باید هتک کنند با اینکه طبیعت اصول اجتماع در این عالم (مدنیت) حفظ جانها و ستر و حرمت ناموسها را بر اعدام اعدام و هتک ترجیح دهند و بقدر امکان از عیبها اغماض نمایند و این ترجیح و اغماض بجز ترک تجسس و شکنجه میسر نمیتواند شد و در این نکته از جناب پیغمبر ﰡ (حدیث) وارد شده إذ رَﺅ الْحُدُو دَماَ اسْتَطَعْتُم یعنی تخفیف بدهید در اجرای حدود هر چه ممکن باشد در فرنگستان بجهة تکمیل این قانون سلاطین را حق عفو و بخشش هست مثلاً هیچ پادشاهی قادر نیست در حق ادنی ترین ناس حکم زدن یک چوب و تازیانه بدهد اما هر پادشاه حق این را دارد مقصری که دیوان عدالت حکم بر قتلش کرده باشد پادشاه قتل را تبدیل به حبس مؤبد بکند در صورتیکه اولیای مقتول راضی بشوند ملتفت باید شد که این معنی بچه درجه باعث محبت و اخلاص قلبی اهالی نسبت به پادشاه میباشد در حقیقت سلاطین را منبع عفو و رحمت قرار داده‌اند عجب تر این است که این قضیه در مشرق زمین بتمامه برعکس است ببین تفاوت کار از کجا است تا بکجا

فصل هیجدهم حریت صنایع و کسب

مقالهٔ شرعیه در این نوع حریت همان آثار است که در حریت مطلق وارد شده باید دانست که در فرنگستان باعث عمده و اعظم در ترقی صنایع و کسب آزادگی آنهاست چنانکه هر کس بهرگونه کسب و بهر قسم صنعتی که بخواهد اقدام کند مانع و ملامتی از کسی نخواهد دید مع هذا آن نیز در تحت قانون است باین معنی کسیکه صنعتی و عملی اختراع کرد امتیاز انرا چه از دولت متبوعهٔ خود چه در سایر دول متمدنه تا مدت معینه با شروط قانونیه برای خود تحصیل کرده از منافع آن بهره مند میشود و این باعث میگردد که هر کس در اختراعات جدیده صرف افکار کنند و باین وسیله حِرَف و صنایع ترقی و انتشار می‌یابد

فصل نوزدهم

از فصول مذکوره حقوق عامه بنای مکتب خانها و معلم خانها برای تربیت اطفال فقرا چون تعلم علوم و معارف در فرنگستان مطلقاً از الزم امور و اقدم وظایف است لهذا تعلیم اطفال فقرا و مساکین حتی نابینایانرا از حقوق عامه شمرده‌اند بنابراین بعضی آثار شرعیه از آیات قرآن و احادیث نبوی در شرف علم در اینجا مناسب افتاد

من جمله خدایتعالی در قرآن مجید میفرماید یَرفَعُ اللهُ الََّذیٖنَ آمَنوُا مِنْکُمْ وَ الََّذیْنَ اُوْتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ یعنی خدا تعالی اهل علم و دانش را درجات عالیه وعده فرموده ایضاً در سورهٔ زمر میفرماید هَل یَسْتَوِی الََّذیْنَ یَعْلَموُنَ وَ الََّذیْن لاٰ یَعْلَموُنَ تقدیم عالمان و تاخیر جاهلان را اشاره فرموده و ایضاً در سورهٔ بقره آیهٔ (۲۷۲) و ایضأ در سورهٔ طه آیهٔ (۱۱۳) و در سورۂ علق آیهٔ (۳و۴) و در سورهٔ عنکبوت آیهٔ (۴۲) و در سورهٔ نحل آیهٔ (۴۵) و بنی اسرائیل آیهٔ (۱۳) در شرف و فضیات علم تاکیدات بلیغه فرموده و حدیث معاذ بن جبل در فضیلت علم و تعلم در کتاب جامع بن عبد البرا مسطور است که جناب رسالت پناه صلى الله عليه وآله فرموده تَعَلَّموُا الْعِلْمَ فَاِنَّ تَعَلَّمَهُ لله حَسَنةٌ و طَلَبُهُ عبادَةٌ وَ مُذاکِرَتُهُ تَسْبيحٌ وَ الْبَحْثُ عَنْهُ جَهادٌ وَ تَعْليمُهُ لِمَنْ لا يَعْلَمُهُ صَدقَةٌ وَ بَذْلُهُ لاَهْلِه قربَةٌ لِانَّهُ مَعالِمُ الْحلالِ وَ الحرامِ وَ مَنارُ سُبُلِ اَهْلِ الجَنَّةِ وَ هُوَ الانیسُ فِی اَلْوَحشَةِ و الصاحبُ فِی الْغُربَةِ وَ الْمُحدِّثُ فِی الخلْقِ وَ الدَّليلُ عِلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ السِلاحُ عَلَى الاعْداءِ وَ الزَّيْنُ عِنْد الْاَخّلاءِ يَرفَعِ اللَّهُ بِه اَقْواماً فَيَجْعَلُهُم فِی الْخَيْرِ قادَةً و اَئِمَّةً تُقتَّص آثارُهُم وَ يُقْتَدَىٰ بِفعالِهِم بِهِمْ تَرمَقُ اَعْمالهُم وَ تَقْبِسُ آثارُهُم وَ تَرغُبُ الْمَلائِكَةُ فی خَلَّتِهِم و باَجْنِحَتِها تَمْسَحهُم یَسْتَغْفِر لهُم کُلُّ رَطْبٍ و یابِسٍ و حیتانُ الْبَحْر و هوَ امُّهُ و سِباع الْبَرِّ و اَنْعامُهُ لاِنَّ الْعِلْم حَيوةُ الْقُلوبُ مِنَ الْجَهْلِ وَ مَصابِیحُ الْابْصارِ مِنَ اَلْعَمى یَبْلُغُ الْعَبْدُ بالْعِلْم مَنازلَ الْاخیارِ وَ الدَّرَجاتِ الْعُلی فِی الدُّنْيا و الاخِرةِ التَّفَکُرُ فیه یَعْدِلُ الصّیِام و مَدارَستَهُ تَعْدِلُ الصِّیام بِهِ تُوُصَلُ الارحامُ و بِه يعْرفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ و هُو اِمامُ لْعَقْلِ و اَلْعَقْلُ تابِعُهُ و يُلْهَمُهُ السُّعَداءُ و يُحْرِمُهُ الْأَشْقياءَُٰ و قال ایضاً لا یُقْبَضُ الْعِلْمُ اِنْتِزاعاً مِن النّاس و لکِنَّهُ یَقْبَضُ الْعلماءُ یعنی علم قبض نمیشود و نمی میرد لکن علماء قبض میشوند (و قال ایضاً) اُطْلُبوُا الْعِلْمَ مِنَ المَهْدِ اِلَی اللَّحَدِ و مضمون کلام معجز نظام جناب ولایت ماب علی علیه السلام اَلْعِلْمُ عِلْمانٌ عِلْمُ الْاَبْدانِ وَ عِلْمُ الْاَدیانِ وَالْعَقْلُ عَقْلَاٰنٌ عَقْلُ الْمَعاشُ وَ عَقْلُ الْمَعادُ ملتفت باید شد که علم ابدان را بر علم ادیان مقدم داشته اگر چه در ایران مدارس بسیار است و تحصیل علوم می کنند اما از برای معاد نه از برای معاش با اینکه پیغمبر ﰡ فرموده مَنْ لا مَعاشَ لَهُ لا مَعادَ لَهُ و انقسم تحصیل در جنب تحصیل علوم صنایع و معاش اهل فرنگستان مثل چراغ است در مقابل آفتاب و مانند قطره است در جنب دریا از اشعهٔ علوم فرنگیها ذرهٔ بایران تابیده صنعت طبابت و آبله کوبی و تلغراف و عکس تصویر ایجاد شده که منافع و محسناتش مستغنی از بیان است

خاتمه مشتمل است بر دو بیان

بیان اول خلاصه را باید شناخت که مدعا و نتیجه همان است و اصول سیاست فرنگستان داخل در اوست و آن اینست که در دنیا فردی از آفریدگان از شاه و گدا و رعیت و لشگری هیچ کس حق حکم ندارد یعنی حاکم نیست بلکه محکوم و مکلف است آنانراکه حاکم مینامند بر سبیل مجازات نه حقیقت اما انکه حاکم کیست یعنی مبدءِ حکم در کیست شریعت اسلام و نظریات علماءِ اروپا در این باب متفق است که حاکم حضرت یزدان است اَلَیْسَ اللهُ باَحْکَمِ الْحاکَمینْ مصدّق این معنی است هر اصل و قاعدهٔ که حضرت یزدان بطبایع و عقول ما تودیع و بوسایط انبیا تسلیم کرده ظهور آن سعادت ماست چونکه حکم یزدان است (حدیث) اَلْسِنَةُ الْخَلْقِ اَقْلام الْحَقِّ وَکلُّمَا حَکَمَ بِهِ الْعقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرعُ وَ بالْعَکس باین نکته اشارت عظیم (و حدیث) مَا رَاٰهُ الْمُؤمِنوُنَ حَسناً فَهُوَ عِنْد اللهِ حَسَنٌ در این بحت ایضاح جمیل دارد بیان ثانی از مضمون رساله ظاهر شد که ان فصول مذکوره اگر چه حقوق عامهٔ فرانسه نام دارد ولی در معنی حقوق عامه مسلمانان بر کل جماعت متمدنه است و چون جمیع آنها با احکام و آیات قرانیه مؤید آمده پس احکام الهی است و واجب است که انها را بعمل آوریم و باحکام الهی امتثال کنیم تا بسعادت مضمون آیهٔ شریفه وَ هٰذا کِتابٌ انْزَلْناهُ مُبارَکٌ فاتَّبِعوُهُ وَ اتَّقوُا لَعلُکُم تُرحَمونَ نائل آئیم و از سخط آیات شریفه وَ مَنْ لَمْ یَحْکُم بِما انْزل اللهُ فاوُلئِک هُمُ الظّالِموُن وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظَّالِمون وَ مَنْ لَم یَحْکُم بِما انْزل اللهُ فاوُلئِک هُمُ الْفاسِقوُن رستگار و ایمن شویم (علاوه بر خاتمه کتاب) بعضی جزئیات از قوانین مدنیت آیات در فرانسه و در سایر ممالک فرنگستان هست که خدایتعالی از راه کمال رأفت و رحمت ما را از اشعار و تنبیه آنها نیز محروم و بیخبر نگذاشته منجمله اسباب احیای نفوس است که در فرنگستان بچندین وسایل مختلفه فراهم آورده‌اند از قبیل بنای مریضخانه و ترغیب شناوران برای تخلیص غرق شدگان و چندین مجالس دیگر که ذکر آنها موجب اطناب است در این باب خدایتعالی در قرآن میفرماید وَ مَنْ اَحْیاها فَکَانما اَحْیا النّاسَ جَمیعاً ایضاً تنظیم و پاکی و زینت راهها و شهرها و دهات است که بآیهٔ شریفه اِنا جَعلْنا ما عَلَی الاَرض زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمَ اَیُّهُم اَحْسَنُ عَمَلًا مطابق است و حدیث جامع الصغیر طهِّروا اَفْنیِتَکُم اشاره بدین معنی است ایضاً سورهٔ اعراف آیهٔ (۷۲) دیگر صحت و درستی اوزان و مقیاس و مسکوکات است که خدایتعالی در چندین محل قرآن بتاکیدات بلیغه ما را تنبیه فرموده منجمله در سورهٔ انعام آیهٔ (۱۵۳) و اعراف (۸۳) و بنی اسرائیل ۷۳ و شعرا ۱۸۱ تا ۱۸۳ و سوره مطففین و سورهٔ هود ۸۵ و ۸۶ دیگر بکار انداختن معادن است خاصه معادن آهن که بموجب آیهٔ شریفه وَ اَنْزلْنا الْحَديدَ فيهِ باسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ ارشاد باین عمل نافع فرموده دیگر ثبت اسناد و قباله جات و شرط نامجات در دیوان مخصوص آیه ۲۸۲ در سورهٔ بقره یاٰ اَیُّها الَذینَ آمَنوُا اِذا تَداینْتُمْ الخ در این باب دلیل کافی است دیگر اعتناء و دقت در تهیه و ترتیب امور عسگر است از قبیل توافق اسلحهٔ باسلحهٔ دشمن و مهیا بودن آذوقه و ثبات ورزیدن افراد لشگر در جنگ و صاحب علم و اطلاع بودن سران سپاه و بعد از تسلیم شدن دشمن بمهربانی با ایشان رفتار کردن در سورهٔ ۴۷ آیهٔ ۵ و در سورهٔ ۱۶ آیهٔ ۴ و در سورهٔ ۳ آیهٔ ۲۰۰ و در سورهٔ ۴۷ آیهٔ ۸ یک کلمه در باب جمیع فقرات مذکوره در قرآن احکام و آیات صریحه وارد است که اگر خداوند توفیق عنایت فرماید رسالهٔ جداگانه در این باب خواهم نوشت از سهوهای اهل مشرق زمین که بان جهة از عالم ترقی دورتر مانده‌اند یکی هم این است که میگویند دنیا بجهة دیگران است و آخرت برای ما و حال آنکه در اخبار وارد است نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ وَالْولَدُ الصّالِحُ لِلْعَبْدِ الصّالِحِ لِاَنَّ بالْمالِ ینالَ ثَوَابُ الصّدَقاتِ وَ اِعاٰنَهُ الْمُحْتاجُ وَ اِغاثَةُ الْملْهوُفِ وَ قَضاءُ حَوائجِ الْاِخوانِ الَّتی قالَ فیهِ الصّادِقِ مَن طافَ بالْبَیْتِ اُسْبوُعاً کَتَبَ اللهُ لَهُ سِتَّةَ آلافِ حَسَنَةٍ وَ مُحْیی عَنْهُ سِتَّة الافِ سَیِّئَةٍ وَ رُفِعَ لَهُ سِتَّةَ الافِ دَرَجَةٍ وَ قَضاءُ حاجَةِ الْمُؤمِنُ اَفْضَلُ مِنْ طَوافٍ وَ طَوافٍ وَ طَوافٍ حتَّی عَدَ عَشَرَاً و در دیوان منسوب بحضرت امیر آمده رُبَّ فَتیً دُنْیاهُ مَوْفوُرةٌ لَیْسَ لَهُ مِن بَعْدِها اخرَةُ. وَ اخَر دُنْیاهُ مَذْموُمةٌ. یَتْبعُها اخِرَةٌ فاخرةٌ و اخرٌ فازَ بِکِلْتَیْهِما. قَد جَمَعَ الدُّنْیا مَعَ الآخِرَةِ. وَ اخرَ یُحْرَم کِلْتَیْهِما. لَیْسَ لَهُ الْدُنْیا وَ لا الْاٰخِرَةُ و خدایتعالی در قرآن مجید میفرماید وَ مَنْ كانَ فيٖ هذهٖ اَعْمىٰ فَهُو في الاٰخِرَةِ اعْمى وَ اَضَّلُ سَبيْلًا یعنی هر کس دیدهٔ بصیرتش در این دنیا نابینا باشد و راه صواب نه بیند پس او در آخرت نیز نابینا و گمراه تر خواهد بود اگر بگویند که مقصود خداوند از کلام مزبور این است که هر کس در این دنیا خداشناس نبوده اعتراف بوحدانیت خداوند لا شریک نداشته باشد نابینا و گمراه است در این خصوص بر من لازم نیست از مراتب خداشناسی و اعتراف اهل اروپا بوحدانیت واجب الوجود شرح بدهم تحقیق این فقره موقوف بهمت مردان بزرگ است که بروند و مراوده و معاشرت با ایشان کرده و با چشم حقیقت بین حالت آنها را مشاهده نموده بفهمند بحسب ظاهر هیچگونه مانعی در مراوده و معاشرت ایشان با اهالی فرنگستان بنظر نمیاید و خداوند در جذب قلوب و مهربانی و معاشرت با غیر اهل اسلام نهی نفرموده بلکه بعدالت محبت رفتار کردن با آنها امر نموده چنانکه در سوره ممتحنهٔ میفرماید لَا یَنْهیٰکُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقاتِلوُکُمْ فِی الدّینِ وَ لَم یُخْرِجوُکُم مِن دِیارِکُم اَنْ تَبَرّوُهُم وَ تُقْسِطوُا اِلَیْهِم اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین یعنی خداوند نهی نمیکند شما را از آنان که با شما جنگ و کارزار نکردند در کار دین و ملت و شما را بیرون نکردند از وطن خودتان نیکوئی کنید با ایشان و حکم بعدل نمائید در حق ایشان بدرستیکه خدا دوست دارد عادلانرا ایضاً در سورهٔ حجرات میفرماید یا اَیُّهاَ النّاسُ اِنّا خَلَقْناکُم مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُم شعوُباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفوُا یعنی ای گروه مردمان تحقیق ما آفریدیم شما را از مرد و زن و گردانیدیم شما را شعبها و قبائل تا بشناسید یکدیگر را این امر بدیهی است که فیما بین ملل مختلفه تا مراوده و معاشرت نباشد معرفت باحوال و اوضاع همدیگر نمی‌توانند حاصل کرد و مادامیکه معرفت حاصل نگشته از حرف و صنایع و امتعهٔ همدیگر منفعت نمی توانند برداشت جای هیچ شبهه نیست که اگر از اکابر قوم و از صاحب بصیرت اسلام چند نفر امتثالاً لقول علی بن ابیطالب علیه السلام که فرموده عَنِ الاوطانِ فی طَلَبِ الْعُلی. وَ سافِر فَفِی الاَسفارِ خَمْسُ فَوائِدَ. تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اکْتِسابُ مَعیشَةٍ و عِلْمٌ و آدابٌ وَ صُحْبَةُ ماجِدٍ بفرنگستان بروند و وضع مدنیت آنها را برأی العین مشاهده نمایند بعد از مراجعت بایران بلاتردید اسباب هزار قسم ترقی را فراهم خواهند آورد (و بسعادت آیهٔ شریفه) وَ لَقَد کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ و حَمَلْناهُم فِی البَرِّ و الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُم مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقْنا تَفْضیلًا نائل خواهند شد یعنی بتحقیق گرامی گردانیدیم فرزندان آدمرا و سوار کردیم آنها را در برّ بر چهارپایان و در بحر در کشتیها و روزی دادیم ایشانرا از طعامهای پاکیزه و لذیذ و برتری دادیم ایشانرا بر بسیاری از انچه آفریدیم

تحقیق

هر نیکی که خدایتعالی در روی زمین خلق کرده در هر جا و میان هر ملت که باشد راجع بیک مرکز و یک منبع است و هم چنین بد در هر جا و میان هر ملت هر گونه بدی مشاهده بشود راجع بمنبع بد است پس ما باید هر گونه نیکی از اسباب مدنیت از نظم و عدالت و آسایش و ثروت و معموریت و حفظ صحت و رونق تجارت و قدرت دولت و تربیت ملت از ذکور و اناث و ترقی هر قسم صنایع و تنظیم راهها و توسیع و تطهیر کوچها و درستی اکیال و اوزان و مقیاس و صحت مسکوکات سیم و زر و غیره در هر جا و میان هر طایفه مشاهده بکنیم در اخذ و تحصیل انها باید بنص آیهٔ شریفه یا اَیُّهاَ الَذینَ اٰمَنوُا عَلَیْکُم اَنْفُسَکُم لا یَضُرُّکُم مَن ضلَّ اِذا اهْتدیْتُمْ عمل نمائیم یعنی ای آن کسانیکه ایمان آورده‌اید بر شما باد که محافظت کنید نفسهای خودتان را زیان نرساند شمارا کسی که گمراه شده چون هدایت یافته باشید شما در لزوم آبادی و ثروت و استفاده از نعمات الهی آیات و احادیث کثیره وارد است چنانکه در لزوم تعمیرات عمومیه و ساختن راهها خدا میفرماید وَ اللهُ جَعَلَ لَکُم الْاَرضَ بِساطاً لِتَسْلُکوُا فیها سُبُلاً فِجاجاً ایضاً در سورهٔ (۱۴) آیهٔ ۳۷ و ایضاً در سورهٔ بقره آیهٔ ۲۷ و حدیث شریف لَیْسَ خَیْرُکُم مَن تَرَکَ الدُّنْیا لِلاخِرَةِ و لَا الاخِرَةَ لِلدُّنْیا وَ لکِن خَیْرُکُم مَن اَخَذَ مِن هذِه وَ هذِه یعنی نیک شما آن نیست که بجهة آخرت دنیا را و بجهة دنیا آخرت را ترک بکند و لکن خوب شما آن کسی است که هم اینرا و هم آن را تحصیل بکنید ایضاً حدیث شریف اِحْرِثِ لِدُنْیاکَ کَانَّکَ تَعیشُ اَبَداً وَ احْرِث لِاخرَتِکَ کانَّک تَموُتُ غَداً در فرنگستان بد گفتن و دشنام دادن و سب کردن آنانیرا که از دین و آئین فرنگیها خارج هستند ناپسندیده و ممنوع است و با دین و آئین احدی کار ندارند کسی از کسی نمیپرسد در چه دین و آئین هستی و این قسم سؤال بسیار عیب است الحق می توان گفت که در این باب نیز عمل کرده‌اند (بمضمون آیه شریفه) وَ لاٰ تسبُّوُا الَّذینَ یَدْعوُنَ مِن دوُنِ اللهِ فَیَسبُّوُا اللهَ عَدواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِک زیَّنَا لِکُلِّ اُمَةٍ عَمَلَهُم ثُمَّ اِلی رَبِّهِم مَرجِعُهُم فَیُنَّبِئُهُم بِما کانوُا یَعمَلوُنَ یعنی دشنام مدهید آنان را که میپرستند بجز از خدای و قبایح ایشانرا یاد مکنید پس ایشان نیز در مقابلهٔ آن ناسزا گویند خدایرا از روی تجاوز و بیدانشی هم چنانکه بیاراسته‌ایم از برای هر گروهی کردار ایشانرا بعد بسوی آفریدگار است بازگشت ایشان پس خبر میدهد ایشان را آنچه را که میکردند

تحقیق

فرنگیها قدر نعمات و آیات خداوند را زیادتر از اهل مشرق زمین میدانند و اعتنای تمام بمفاد کلام حقیقت فرجام دارند وَ مِن آیاتِه اخْتِلافُ الْسِنَتِکُم وَ اَلْوٰانِکُم بجهة قدرشناسی نعمات خداوندی است که در فرنگستان اکثر اهالی از ذکور و اناث اقلاً سه چهار زبان مختلف یاد میگیرند در مشرق زمین اگر کسی زبان خارجه تکلم کند هزار ایراد باو وارد میاورند. در کتابخانهای پاریس و لندن بیش از پنجاه لسان کتب دیده‌ام فی یوم جمعه بیستم شهر ذی قعده ۱۲۸۷ در پاریس تحریر شد

در مطبعهٔ مبارکهٔ شاهنشاهی بطبع رسید شهر ربیع الاول

۱۳۲۵

رئیس مطبعهٔ شاهنشاهی

عبدالله قاجار

این اثر در ایران، کشوری که برای اولین بار در آنجا منتشر شده است، در مالکیت عمومی قرار دارد. همچنین در ایالات متحده هم طبق بخشنامه 38a دفتر حق تکثیر ایالات متحده در مالکیت عمومی قرار دارد.
در مورد اشخاص حقیقی این بدین معنا است که مؤلف این اثر قبل از ۳۱ مرداد ۱۳۵۹ درگذشته یا اینکه از تاریخ مرگش بیش از ۵۰ سال گذشته است. در مورد اشخاص حقوقی نیز نشان دهنده این است از تاریخ اولین انتشار اثر بیش از ۳۰ سال گذشته است.


بازگشت به بالای صفحه.