پرش به محتوا

دیوان پروین اعتصامی/زن در ایران

از ویکی‌نبشته

۱۱۸ - زن در ایران

در اسفند ۱۳۱۴ به مناسبت رفع حجاب گفته شده است

  زن در ایران پیش از این گوئی که ایرانی نبود پیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشانی نبود  
  زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت زن چه بود آنروزها گر زانکه زندانی نبود  
  کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد کس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود  
  در عدالتخانهٔ انصاف زن شاهد نداشت در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود  
  دادخواهی‌های زن میماند عمری بی‌جواب آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود  
  بس کسان را جامه و چوب شبانی بود لیک در نهاد جمله گرگی بود چوپانی نبود  
  از برای زن بمیدان فراخ زندگی سرنوشت و قسمتی جز تنگ میدانی نبود  
  نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند این ندانستن ز پستی و گرانجانی نبود  
  زن کجا بافنده میشد بی نخ و دوک هنر خرمن و حاصل نبود آنجا که دهقانی نبود  
  میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود لیک بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود  
  در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود  
  آب و رنگ از علم می‌بایست شرط برتری با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود  
  جلوهٔ یک پرنیان چون یک قبای ساده نیست عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود  
  ارزش پوشنده کفش و جامه را ارزنده کرد قدر و پستی با گرانی و بارزانی نبود  
  سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود  
  از زر و زیور چه سود آنجا که نادانست زن زیور و زر پرده‌پوش عیب و نادانی نبود  
  عیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده ا‌ست و بس جامه عجب و هوا بهتر ز عریانی نبود  
  زن، سبکساری نه‌بیند تا گرانسنگ است و پاک پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود  
  زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد وای اگر آگه ز آئین نگهبانی نبود  
  اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان زانکه میدانست آنجا جای مهمانی نبود  
  پا براه راست باید داشت کاندر راه کج توشه‌ٔ هر ره نوردی جز پشیمانی نبود  
  چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود  
  خسروا دست توانای تو کرد این شاهکار ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود  
  شه نمیشد گر در این گم گشته کشتی ناخدای ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود  
  باید این انوار را پروین بچشم عقل دید مهر روشن را نباید گفت نورانی نبود