دیوان شمس/ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
ظاهر
| ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی | زهره آمد ز آسمان و میزند سرخوانیی | |||||
| جبرئیل آمد به مهمان بار دیگر تا خلیل | میکند عجل سمین را از کرم بریانیی | |||||
| روز مهمانی است امروز الصلا جانهای پاک | هین ز سرها کاسه زیبا در چنین مهمانیی | |||||
| بانگ جوشاجوش آمد بامدادان مر مرا | بوی خوش میآیدم از قلیه و بورانیی | |||||
| میکشید آن بو مرا تا جانب مطبخ شدم | مطبخی پرنور دیدم مطبخی نورانیی | |||||
| گفتمش زان کفچهای تا نفس من ساکن شود | گفت رو کاین نیست ای جان بهره انسانیی | |||||
| چون منش الحاح کردم کفچه را زد بر سرم | در سر و عقلم درآمد مستی و ویرانیی | |||||