دیوان شمس/بشنو از دل نکتههای بیسخن
ظاهر
| بشنو از دل نکتههای بیسخن | و آنچ اندر فهم ناید فهم کن | |||||
| در دل چون سنگ مردم آتشی است | کو بسوزد پرده را از بیخ و بن | |||||
| چون بسوزد پرده دریابد تمام | قصههای خضر و علم من لدن | |||||
| در میان جان و دل پیدا شود | صورت نو نو از آن عشق کهن | |||||
| چون بخوانی والضحی خورشید بین | کان زر بین چون بخوانی لم یکن | |||||