دیوان شمس/از این پستی به سوی آسمان شو
ظاهر
| از این پستی به سوی آسمان شو | روانت شاد بادا خوش روان شو | |||||
| ز شهر پرتب و لرزه بجستی | به شادی ساکن دارالامان شو | |||||
| اگر شد نقش تن نقاش را باش | وگر ویران شد این تن جمله جان شو | |||||
| وگر روی از اجل شد زعفرانی | مقیم لاله زار و ارغوان شو | |||||
| وگر درهای راحت بر تو بستند | بیا از راه بام و نردبان شو | |||||
| وگر تنها شدی از یار و اصحاب | به یاری خدا صاحب قران شو | |||||
| وگر از آب و از نان دور ماندی | چو نان شو قوت جانها و چنان شو | |||||