دیوان شمس/آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا)
'


 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پاآن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا 
 از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمناز شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا 
 ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمدهبر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی 
 در آتش و در سوز من شب می‌برم تا روز منای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی 
 بر گرد ماهش می‌تنم بی‌لب سلامش می‌کنمخود را زمین برمی‌زنم زان پیش کو گوید صلا 
 گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمیهم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا 
 آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت بروخدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا 
 گشته خیال همنشین با عاشقان آتشینغایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما 
 ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شدخوابت که می‌بندد چنین اندر صباح و در مسا 
 دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی اووان سنبل ابروی او وان لعل شیرین ماجرا 
 ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسیمن دوش نام دیگرت کردم که درد بی‌دوا 
 ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز توگندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا 
 دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می‌گوی و بسبگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا