پرش به محتوا

دیوان سلمان ساوجی/ترکیبات/جام صبوح می‌دهد نور و صفای صبحدم

دیوان سلمان ساوجی/ترکیبات از سلمان ساوجی
(جام صبوح می‌دهد نور و صفای صبحدم)

شاه معز دین حق ملک خدای راستین

شیخ اویس کان کرم بحر عطای راستین

در دل من زمان زمان مهر و وفای تازه بین

هر نفسم چو صبحدم صدق و صفای تازه بین

دامن آخر الزمان وصل قبای دولتش

آستی قبای او بحر نمای راستین

صبح چو مطرب مغان راه و نوای نوزند

گوشه‌نشین ز راه خود گردد و رای نوزند

مطرب بزم عیشش از جمع بتان خوش سرا

زهره سزد که می‌زند ساز و نوای راستی

خیز و کلید صبح بین قفل گشای زندگی

جرعه می به خاکیان داده صفای زندگی

کسری اردشیر فر بهمن اردوان محل

شاه سکندر آستان خضر برای بقای راستین

آینه جمال جان چیست لقای روی تو

آینه‌ای ندیده‌ام من به صفای روی تو

کسری و جم به درگهت هر دو شه دروغیند

حاتم و معن بر درت هر دو گدای راستین

من چه شود اگر شوم کشته برای چون تویی

صد من از فنا شود باد بقای چون تویی

هست ز آب روی تو بر لب جوی سلطنت

سر و جلال و جاه را نشو و نمای راستین

چند کشند اهل دل بار بلای آسمان

خود به کران نمی‌رسد جور و جفای آسمان

تخت و وقار و قدر او مملکت شکوه را

عرش حقیقی آمده ارض و سمای راستین

اوست خدایگان دین خانه خدای مملکت

حسن طراز مملکت عدل فزای مملکت

هر سخن تو را خرد مملکتی بها دهد

حاصل هفت کشورش نیست بهای راستین

ای لمعات خنجرت صاعقه رای معرکه

نیزه دل شکاف تو قلب گشای معرکه

رای تو گشت عدل را مستر خط راستی

رایت توست فتح را راهنمای راستین

موج ز گوهر و زرست بحر عطای شاه را

سایه فتاد بر فلک چتر علای شاه را

مدح تو آنچنانکه هست ار به مثل کسی کند

ناطقه عاجز آید از مدح و ثنای راستین

بر قدت از بقا قبا دوخت عطای ایزدی

تا به ابد مبارکت باد قبای ایزدی

بنده دعای دولتت می‌کند و هر آن دعا

کان بود از خلوص دل هست دعای راستین