دیوان حافظ/مردم دیده ما جز برخت ناظر نیست
ظاهر
| ۷۰ | مردم دیدهٔ ما جز برخت ناظر نیست | دل سرگشتهٔ ما غیر ترا ذاکر نیست | ۷۵ | |||
| اشکم احرام طواف حرمت میبندد | گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست | |||||
| بستهٔ دام و قفس باد چو مرغ وحشی | طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست | |||||
| عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار | مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست | |||||
| عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد | هر که را در طلبت همّت او قاصر نیست | |||||
| از روانبخشی عیسی نزنم دم هرگز | زانکه در روحفزائی چو لبت ماهر نیست | |||||
| من که در آتش سودای تو آهی نزنم | کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست | |||||
| روز اوّل که سر زلف تو دیدم گفتم | که پریشانی این سلسله را آخر نیست | |||||
| سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست | کیست آنکش سر پیوند تو در خاطر نیست[۱] | |||||
- ↑ این مصراع از سعدی و مطلع غزلی از طیبّات است و مصراع دوّم آن اینست : یا نظر در تو ندارد مگرش ناظر نیست.