دیوان حافظ/مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
ظاهر
| ۹۵ | مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت | خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت | ۷۲ | |||
| پس از چندین شکیبائی شبی یا رب توان دیدن | که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت | |||||
| سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم | که جانرا نسخهٔ باشد ز لوح خال هندویت | |||||
| تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارائی | صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت | |||||
| و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی | برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت | |||||
| من و باد صبا مسکین دو سرگردان بیحاصل | من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت | |||||
| زهی همّت که حافظ راست از دنیی و از عقبی | ||||||
| نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت | ||||||