دیوان حافظ/سحرگاهان که مخمور شبانه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۴۲۸ سحرگاهان که مخمور شبانهگرفتم باده با چنگ و چغانه ۴۲۳
 نهادم عقل را ره توشه از میز شهر هستیش کردم روانه 
 نگار می فروشم عشوهٔ دادکه ایمن گشتم از مکر زمانه 
 ز ساقیّ کمان ابرو شنیدمکه ای تیر ملامت را نشانه 
 نبندی زان میان طرفی کمرواراگر خود را ببینی در میانه[۱] 
 برو این دام بر مرغی دگر نهکه عنقا را بلند است آشیانه 
 که بندد طرف وصل از حسن شاهیکه با خود عشق بازد جاودانه [۲] 
 ندیم و مطرب و ساقی همه اوستخیال آب و گِل در ره بهانه 
 بده کشتیّ می تا خوش برانیم[۳]ازین دریای ناپیداکرانه 
  وجود ما معمّائیست حافظ  
  که تحقیقش فسونست و فسانه  


  1. ق ر: ببندی زان میان طرفی کمروار اگر خود را نبینی در میانه.
  2. این بیت را در اغلب نسخ قدیمه ندارد ولی در خ ق دارد.
  3. چنین است در خ باقی نسخ بعضی: برآیم. و بعضی: برآئیم.