دیوان حافظ/دیرست که دلدار پیامی نفرستاد
ظاهر
| ۱۰۹ | دیرست[۱] که دلدار پیامی نفرستاد | ننوشت سلامیّ و کلامی نفرستاد | ۱۶۵ | |||
| صد نامه فرستادم و آن شاه سواران | پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد | |||||
| سوی من وحشی صفت عقل رمیده | آهوروشی کبک خرامی نفرستاد | |||||
| دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست | وز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد | |||||
| فریاد که آن ساقی شکّرلب سرمست | دانست که مخمورم و جامی نفرستاد | |||||
| چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات | هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد | |||||
| حافظ بادب باش که واخواست نباشد | ||||||
| گر شاه پیامی بغلامی نفرستاد | ||||||
- ↑ چنین است در خ و ق و ل. در غالب نسخ: دیریست،