دیوان حافظ/ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
ظاهر
| ۱۲ | ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما | آب روی خوبی از چاه زنخدان شما | ۲ | |||
| عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده | بازگردد یا برآید چیست فرمان شما | |||||
| کس بدور نرگست طرفی نبست از عافیت | به که نفروشند مستوری بمستان شما | |||||
| بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر | زآنکه زد بر دیده آبی[۱] روی رخشان شما | |||||
| با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهٔ | بو که بوئی بشنویم از خاک بستان شما | |||||
| عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم | گر چه جام ما نشد پر می بدوران شما | |||||
| دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید | زینهار ای دوستان جان من و جان شما | |||||
| کی دهد دست این غرض یارب که همدستان شوند | خاطر مجموع ما زلف پریشان شما | |||||
| دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری | کاندرین ره کشته بسیارند قربان شما | |||||
| میکند حافظ دعائی بشنو آمینی بگو | روز ما باد لعل شکّر افشان شما | |||||
| ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو | کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما | |||||
| گر چه دوریم از بساط قرب همّت دور نیست | بندهٔ شاه شمائیم و ثناخوان شما | |||||
| ای شهنشاه بلند اختر خدا را همّتی | ||||||
| تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما | ||||||
- ↑ در نسخهٔ خ این سه کلمه محو شده و بعد بجای آن بهمین نحو که در متن است نوشته شده و صورت اصلی معلوم نیست.