دیوان بیدل شیرازی/ چشم چرخ

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
محمل حرم چشم چرخ  از بیدل شیرازی افسانۀ اسیری
دیوان بیدل شیرازی


 بگریست چشم چرخ عیان بر جهانیان افتاد سوی معرکه چون راه کاروان 
 از بانگ نوحه هول قیامت شد آشکار وز دود آه چهرۀ خورشید شد نهان 
 بس روی همچو لاله که گردید چون زریر بس قد چون خدنگ که خم گشت چون کمان 
 خون گریه کرد با همه سنگین دلی زمین بارید اشک با همه دل سختی آسمان 
 آنرا ز خون سرو قدی دست و پا خضاب وین را به یاد لاله رخی دیده خون چکان 
 آن یک بدید دست پدر را و شد ز دست وان یک به بر گرفت پدر را و داد جان 
 ناگاه چشم دختر خیرالنسا فتاد بر پیکر شریف برادر در آن میان 
 معجر ز سر فکند و پریشان نمود موی وز دل کشید آه جگر سوز با فغان 
 نوعی فغان نمود که بر وی جهان گریست وز ناله اش ملایک هفت آسمان گریست 

***