دولت علیه ایران/۴۷۲
بتاریخ یوم پنجشنبه نوزدهم شهر صفرالمظفّر مُطابق سال ییچی ئیل سنهٔ ۱۲۷۷
|
نمرهٔ چهارصد و هفتاد و دو قیمت روزنامه نسخهٔ دوازده شاهی |
|
منطبعهٔ دارالخلافه طهران قیمت اعلانات سطری دهشاهی |
اخبار داخلهٔ ممالک محروسه
حالات متعلّقه بوجود مسعود هُمایون خلّدالله ملکه و سُلطانه
لله الحمد وجود مسعود همایون در کمال صحّت و استقامتست و بفیروزی و اقبال همه روزه در ییلاق نیاوران مشغول انتظام مهام مملکت هستند در هفتهٔ قبل نوشته شده بود که بیست و دوّم شهر محرّم موکب همایون بجهة تفرّج و تغییر آب و هوا و شکار عزیمت ییلاق امّامه نموده سه روز در آنصفحه اقامت فرموده و از آنجا بقریه لالان که از متعلّقات رودبار و بسیار جای خوش آب و هواست تشریف فرما شده و سه شب هم در آنجا نزول اجلال داشتند و بعد بقریهٔ اوشان تشریففرما کردیده و چهار شب هم در آن قریه توقّف فرمودند و در این هر سه مکان شکارچیان ترتیب شکار جرکه داده و بدست مبارک شکارهای بسیار خوب کردند و بواسطهٔ صفا و هوای آنصفحات بوجود مبارک بسیار خوش کذشته چهارشنبه چهارم صفرالمظفّر عمارت نیاوران را قرین شرف و امتیاز فرمودند روز ششم شهر مزبور که روز ولادت باسعادت اعلیحضرت شاهنشاهی است و برای عموم مردم بزرکترین اعیاد است جشن ملوکانه ترتیب داده در حضور مهرظهور همایون انعقاد سلام و بار عام کردیده جمیع اعیان دولت و ارکان مملکت و شاهزادکان عظام و وزراء کرام و سران سپاه و چاکران درکاه درک سعادت عتبهبوسی را کرده از زیارت حضور ساطعالنّور
همایون و استماع فرمایشات ملوکانه بهرهور و امیدوار کردیند سی و یک تیر توب بعدد سال مبارک شلیک نمودندصورت سلام حُضور مبارک اقدس

شمسالشعرا قصیدهٔ که در تهنیت عید مولود مسعود همایون انشا کرده بود در کمال بلاغت بعرض حضور مبارک رسانده مستحسن و پسندیده افتاد و مقبول طبع مبارک کردید که بعینها درج میشود
| آمد بتروی من مرا ببر اندر | خوشهٔ سنبل بکوشهٔ قمر اندر | |||||
| لولوی ناسفته زیر دانهٔ یاقوت | ماه دو هفته بسرو غاتفر اندر | |||||
| تافته مویش بکرد روی نکارین | تافته کرده دل مرا ببر اندر | |||||
| تیرکی و روشنی ز موی و ز رویش | در شب تاریک و کوکب سحر اندر | |||||
| کرده بهم عارضش سپیدی و سرخی | کافور آمیخته به معصفر اندر | |||||
| دست بهم بر نهاده زان رخ زیبا | دیبا با فان بچین و شوشتر اندر | |||||
| تازان از کوی در سرای من آمد | کفتی کبک دری است در کذر اندر | |||||
| زلف دلاشوب و کیسوان دلاویز | تافته و بافته بیکدکر اندر | |||||
| آمد و بنشست و هر دو زلف برافشاند | بوی خوش از خانه شد برهکذر اندر | |||||
| کاه ز من خواست شعر تهنیت شاه | که ز لبم بوسه داشت در شکر اندر | |||||
| با لب پرشعر و پرشکر بنهادم | روی بدرکاه شاه دادکر اندر | |||||
| شمس ملوک زمانه ناصر دین شاه | سایهٔ دادار خلق را بسر اندر | |||||
| آنکه همایون همای همّت او را | مشرق و مغرب بود بزیر پر اندر | |||||
| زلزله در خاور اندر از غو کوسش | ولوله از هیبتش بباختر اندر | |||||
| جان موالی از او براحت و رامش | جان معادی بوحشت و ضرر اندر | |||||
| مدح شهنشاه و طلعتش بفزاید | سامعه در سمع و نور در بصر اندر | |||||
| ماه صفر ماه نصرتست و ظفر زانک | زاد شهنشاه در مه صفر اندر | |||||
| نامه فتح و ظفر بحضرت معمور | آید نو نو بهفته دکر اندر | |||||
| ای ملک شهرکیر و شاه جهاندار | از ملکان کوی برده در هنر اندر | |||||
| چون تو بدین و بداد و دانش و رادی | شاه نیامد بعالم صُوَر اندر | |||||
| تا در عدل تو شد بروی جهان باز | قفل نهادند ظلم را بدر اندر | |||||
| تو بسر تخت بر نشسته چو جمشید | نام تو خورشیدوار در سفر اندر | |||||
| شاه قدر پنجه بعرصه پیکار | پنجه نزد کس به پنجهٔ قدر اندر | |||||
| بخت تو رخشنده اختریست که دارد | قوّت صد مشتری بیک نظر اندر | |||||
| تا چو در آید بهار خلعت دیبا | پوشد بستان و باغ را ببر اندر | |||||
| بخت تو پیروز و رایت تو مظفر | امر تو بادا روان ببحر و بر اندر | |||||
| سر شجر دولتت کشیده بکردون | باش خرامان بزیر این شجر اندر | |||||
بقیّهٔ حالات مُتعلّقه بوجود مسعود همایون ظلّاللّهی خلّدالله مُلکه و سلطانه
و در همانشب مقابل عمارت مبارکه که مشرف بر جمیع جلکهٔ اطراف طهران است آتشبازی بسیار خوبی نموده قورخانچیان بسیار خوب از عهده برآمدند و آتشبازیهای غریبه که کمال تازکی داشت ساخته بودند آنشب جمیع مردم در کمال عیش و سرور بسر بردند روز چهاردهم شهر صفرالمظفّر محض تفرّج و سیاحت عمارات مبارکهٔ دولتی و بجهة تماشای بعضی بناهای جدید که از جانب سنّیالجوانب همایون امر و مقرّر شده بود تشریف فرمای شهر کردیده حوضها و عماراتی که باتمام رسیده بود بنظر مبارک رسیده بسیار پسند و مطبوع افتاد و با وجود انکه امسال جمیع قنوات کمآب شده و فتور کلّی در آب رودخانها و انهار و قنوات حاصل است قناتی که در چهار سال قبل بر حسب اشارهٔ علیّه مخصوصاً بجهة عمارات مبارکه احداث شده است چهار سنک آب متصلاً از آن جاریست در چنین سالی تفاوت و نقصانی نپذیرفته و در کمال صفا جاری بود و این قنات ابتدا از عمارات مبارکه و بعد نصف طهران را از آبنماها و جدولها و حوضها کَجَنّاتٍ تَجْرِیْ تَحْتَهَا الْاَنْهارُ سیراب مینماید و ازینجهة برای اغلب و اکثر ساکنین دارالخلافه کمالی آسودکی و شکرکزاری حاصل است تا عصر آنروز تفرّج عمارات را فرموده بسرایدارباشی که در تنقیح و نزهت عمارات مبارکه اهتمام نموده بود و بسرایداران و باغبانان و قراولان انعام مرحمت فرمودند و نیز بفراشخلوتان که قراول خزاین مخصوص بودند بذل انعام فرموده شاهزاده نصرةالدّوله حکمران دارالخلافه و میرزا موسی وزیر و جمیع صاحبمنصبان نظامی که متوقّف شهر بودند شرفیاب حضور مبارک کردیده مطالبی که متعلّق بدارالخلافه و نظام بود معروض همایون داشتند و نیز از بناهای جدید جبّاخانهایست که چندی قبل بسپهسالار امر و مقرّر شده بود که از برای حاصل عمل قورْخانه و ادوات جزئیّه بنا کنند که آنچه از حاصل کار موجود است و پس از این موجود خواهد شد از قبیل تفنک و توپ در کمال نظم و ترتیب و پاکیزکی چیده و انبار شود چون بعضی از بناهای آن باتمام رسیده بود سرکار اقدس همایون بآنجا تشریف بده و ملاحظه فرمودند بسیار بنای عالی و مستحکم ساخته شده است سپهسالار آنچه لازمهٔ اهتمام در خوبی بنا و استحکام بنیان این عمارت بوده است بعمل آورده و در نظر مبارک بسیار جلوه کرده و پسندیده آمد و نیز از بناهای جدید طویلهایست که بر حسب امر قدر قدر بجهة اسبان خاصهٔ سواری مقرّر شده است ساخته شود چون اکنون در اصطبل همایون بجهة سواری مخصوص زیاده از پنجاه رأس اسب عربی و ترکمانی بسیار ممتاز موجود است که هر یک از اسبانِ مشهور که عدیل و نظیر ندارند رای همایون علاقه یافت که یکنوع امتیازی از سایر اسبان اصطبل داشته باشد لهذا امر و مقرّر کردید که طویله مخصوص ساخته شود و این اوقات بانجام رسیده بود بنظر همایون رسیده از طرز و طرح آنجا خاطر همایون قرین ابتهاج کردید و چون شاهزاده محسن میرزا امیر آخور در عمل اصطبل مبارکه کمال مراقبت نموده اهتمام زیاد رد انتظام و انضباط خدمات مرجوعه بخود بعمل آورده مورد کمال مرحمت و نوازش ملوکانه کردید و سه ساعت بغروب مانده که از شهر مراجعت میفرمودند بباغ
عبّاسآباد که بشاهزادهٔ معزّیالیه مرحمت شده است تشریففرما کردیده چای و عصرانه را در باغ مزبوربقیّهٔ حالات وُجود مسعود هُمایُون
صرف فرمودند و از نزهت و صفای باغ که هیچوقت باین خوبی نبوده و از اهتمام شاهزاده معزیالیه امتیازی در آبادی صفای آن بهمرسیده خاطر همایون مقرون ابتهاج کردید و از عبّاسآباد عزیمت فرموده قدری بالاتر قنات مخروبهٔ که متعلّق بدیوان و چندین سال بود تنقیه نشده بود حاجی محمّد خان حاجبالدّوله امر و مقرّر کردید که با کمال اهتمام تنقیهٔ آن قنات را نموده پس از اتمام و جاری شدن آب آن چون مکان موضع خوبست عمارتی ساخته شود که هر وقت رای همایون اقتضا فرماید محض تفرّج بآنجا تشریف برده سیاحتی فرمایند بالجمله آنروز را سرکار اقدس همایون شاهنشاهی از سیاحت شهر و عمارات مبارکه و بناهای جدید فراغت حاصل فرموده یکساعت از شب کذشته بعمارت شمران نزول اجلال فرمودند
اخبار دارالخلافهٔ طهران و موکب همایُون
الحمدلله در این سال فرخنده فال میمنت مشحون هوای دارالخلافه طهران اکنون که اوایل سنبله است بر خلاف سنوات ماضیه که این اوقات کمال کرمی و حرارت در هوا ظاهر بود الحال صولت و سورت کرما شکسته و نهایت اعتدال و خوبی و خوشی در هوا باهر کشته است و کمال صحّت و سلامت در جمیع امزجه و ابدان عامهٔ ناس از خوبی و سلامتی هوا حاصل است و با وفور جمیع میوجات بحمدالله و المنّه هیچکونه ناخوشی در میان مردم نیست کافه مردم از صرف جمیع میوجات و لذایذ محظوظند و از حدوث امراض محفوظ در روزنامهٔ هفته کذشته علیالتفصیل نوشته شد که سرکار اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی محض رسیدکی و داد خلایق که بهترین عبادات خالق است در ایّام هفته روزهای یکشنبه را تحملّ زحمت عرایض عامه را بر وجو د مبارک بترتیب مذکوره قرار دادهاند و در آنجا اشخاصیکه میبایست در آنروز حاضر باشند نوشته شده بود ولی از آنجا که محتمل است از صنف تجار نیز عارض بسیار اتّفاق افتد سرکار اعلیحضرت اقدس شاهنشاهی امر و مقرّر فرمودند ناصرالملک وزیر صنایع و تجارت نیز در روز مزبور در حضور مبارک مقیم بوده باشد تا اکر کاریکه متعلّق به تجارت و صنایع باشد روی دهد بوی رجوع کردد و در روز یکشنبه هشتم این ماه که روز بسط عدالت و نشر رحمت بود و روز پیشتر حسب الأمر همایون در شهر و قراء همه جا منادی ندا در داد که از عام و خاص هرکرا عرضی و حاجتی باشد در روز یکشنبه در دیوان مظالم حاضر آید و بلامانع و واسطه عرض خود را بخاکپای همایون عرض نماید آنروز چون روز اوّل بود و مردم را خبری درست نبود تنی چند از صاحبان عرض و حاجت کرد آمده با نظمی شایسته و و ترتیبی خجسته که سابقاً نوشته شد فرداً فرداً از اناث و ذکور و صغیر و کبیر هر کس عرضی بود در عریضه نوشته حاضر حضور مهرظهور همایون میشد معتمدالدّوله هر آنچه در عریضهاش نوشته بود عرض میکرد و سرکار اعلیحضرت اقدس همایون لازمهٔ استفسار و استکشاف فرموده احکام مقرّر میفرمودند چون نایبالصّدر ناخوش بود شاهویردیخان که یکی از نوّاب دیوانخانه عدلیّه است حاضر بود و عرایض مردم را با احکام همایون ثبت نموده مردم زبان بأدای شکرکزاری کشوده با کمال خشنودی از خاکپای همایون مرخّص میشدند و رسیدکی عرایض مردم را بنوعی مقرّر داشتند که مردم عوام با بسط کلام با کمال اطمینان خاطر بطور دلخواه هر یک عرض حال خود را از بدو تا ختم مینمودند ازین نوع مراقبت و غوررسی جمیع ناس بشکرکزاری و دعاکوئی بقای وجود مسعود همایون رطباللّسان هستند شاهزاده ملک منصور میرزا چون مدّتی بود برای سرکشی خانه و املاک خود مرّخصی حاصل ساخته بآذربایجان رفته بود و یکروز قبل از عید سعید همایون وارد شده از شرفیابی خاکپایمبارک درک سعادت نموده در روز عید قامت (متن ناخوانا) بشرف شریف سلطانی مفختر و مباهی کشت لهذا صورت شاهزادهٔ مشارالیه بدین نهج در این هفته در این روزنامه مبارکه کشده شد

شاهزاده نصرةالدّوله در نظم شهر مراقبت کامل دارد بحدّی که اکر بندرت شرارتی از کسی ظاهر شود فوراً بمؤاخذه و تنبیه دوچار خواهد شد چنانکه یکی از خوانین خراسان که در رکاب مبارک بود و در محلّه بیرون دروازهٔ محمّدیه منزل داشت نوکرش بسرقت نقد و جنسی از آقای خود همّت کماشت شبی فرصت بدست آورده مقصود خود را حاصل کرد جعبهٔ پولی با ملبوسی چند برداشته بشهر اندر آمد محتسبین درب دروازه جستجو نموده او را مالک آن بضاعت نیافته بودند ویرا گرفته در مقام تجسّس برآمده صاحب مال را یافته اموالش را نقداً جنساً تمام و کمال رد کردند و دزد را در معرض تنبیه در آوردند غلام حیدرخان و محمّد عُمرخان افغان چندی بود که خودسر بخیال طمع بدربار معدلتمدار همایون آمده بودند نظر باینکه هر کس باین دولت پایدار روی التجا آورده اولیای دولت نمیخواهند از خوان نوال خسروانه محروم و نومید کردد لهذا در حق آنها نیز بقدر اندازه بذل مرحمت بعمل آمد ولی حالت و رفتار طبیعت آنها چون در افغانستان پرورش یافته بودند خارج از قاعدهٔ تربیت مینمود با مردم بیجهة و سبب بخشونت و اشتلم رفتار مینمودند بلکه در معاملات و داد و ستد از هرکس هر چه میگرفتند در وقت مطالبهٔ تنخواه بجای وجه سیف و صارم مینمودند که مردم از حالت و طبیعتشان بستوه آمده بودند ولی از ترس و بأس سطوت قهرمانی جرأت و جسارت بتلافی نداشتند بالأخره حالتشان بطوری شد که اولیای دولت دیند اکر جلو این کار را نکیرند مردم طاقت نخواهند آورد و کار بمفاسد (متن ناخوانا) منجر خواهد شد لهذا قروض آنها را دولت وجه نقد بمردم داده عذر آنها را از دارالخلافه خواسته روانهٔ هرات نمودند که بردهٔ صحیحاً سالماً بحکمران هرات بسپارند که از آنجا ایشانرا روانهٔ قندهار سازند حاجی قوامالملک شیرازی که برکاب مبارک آمده بود چون رخصت انصراف بشیراز حاصل ساخته مراجعت مینمود بأعطای یکقبضه عصای سرمرصّع و یکثوب جبّه ترمه مفتخر و مباهی کشت و روانه کردید نظر باینکه شاهزادهٔ آزاده کیومرث میرزا حاکم کرمان در مأموریّت بخدمت آنجا حسن سلوک و مردمداری خود را ظاهر ساخته در سنّ شباب خدمت و زحمت را بر راحت مقدّم داشته مورد تلطّفات ملوکانه آمده او را بلقب نبیل عمیدالدّوله سرافراز فرموده فرمان همایون شرف اصدار یافت چون میرزا ابوالحسنخان نقّاشباشی در فن نقّاشی مهارت کامل حاصل کرده لیاقت و قابلیّت خود را در حضور مهرظهور همایون بدرجه شهود و وضوح رسانده خاصه در باسمهٔ تصویر که از جملهٔ فنون معظمه و امور معضله است مهارت دارد رای جهان آرای همایون شاهنشهای علاقه یافت که این فن بدیع شریف نیز در ایران معمول و زیاد شود لهذا خدمت طبع روزنامهٔ دارالخلافه را بعهدهٔ او محوّل و مرجوع فرمودند که باقتضای موقع در هر روزنامه چند مجلس تصویر چاپ شود چنانکه در روزنامهٔ هفته کذشته و این هفته معلوم میشود و فرمان هُمایون شرف اصدار یافته در حقّ او خلعت مرحمت کردید

ساخت بمنصب اجودان حضور سرافراز کشته یکثوب کلیجه از ملبوسات خاصه همایونی در حقّ او خلعت مرحمت شد
وقایع و اخبار مملکت خراسان
وفور نعمت و حصول امنیّت در این مملکت بر حسب مقصود و مأمول است بعد از مأموریت شاهزاده حشمةالدّوله و قوامالدّوله با قشون ظفرنمون به تنبیه ترکمانیّه مرونشین الی حال خبری از آنجا نیامده بود تا در روز هفدهم چاپار خراسان که فوقالعاده شهابالملک فرستاده بود رسید و نوشتجات میرعطآالله خان تیموری را که از اردوی مرو بشهابالملک نوشته بود و غرّهٔ اینماه صفر تاریخ داشت رسانده معلوم شد که شاهزاده و قوامالدّوله بملاحظه اینکه نزدیک بقلعهٔ شهر قدیم مرو که موسوم بقلعهٔ محمّدنیازخان است میرسند ترکمان یکمرتبه در جلو اردو بیرون آمده بات مقاومت در خود ندیده شکست خورده عیال و اطفال و احمال و اثقال خود را برداشته در ظلمت شب از قلعه بیرون میروند و فردای آنروز که بیست و چهارم شهر ذیحجّةالحرام بود قشون وارد میشود بهیچوجه اثری از ترکمان نبود لیکن غلّه و آذوقه بسیار بجا کذاشته بودند که نصیب قشون شده بعد از آن مستنجیر یُلْ تُنَ عزمی کماشته آنجا را کرفته طایفهٔ سالور را در مقام اطاعت و انقیاد در آورده آذوقه و کوسفند فراوان باردو میآورند بحدّی که در اردو کندم خرواری چهار تومان و کوشت یکمن هزار دینار بوده است شاهزاده و قوامالدّوله شروع باستحکام و تعمیر قلعه مینمایند که قلعه را مستحکم ساخته بعد بدفع و قلع و قمع طایفهٔ ضالّهٔ ترکمانیّه بپردازند و بیخ و بنیاد آنقوم را از روی زمین براندازند و در میان ترکمانیّه آثار قحط و غلا ظاهر بوده است و از وقایع تازه در مملکت از قراریکه نوشته بودند اینست که سلطان علیخان مظفّرالدّوله و شیرعلیخان و محمّداکرمخان افغان که از رکاب مبارک مرخّصی حاصل نموده باوطان خود معاودت نمودند با آنکه سرکار اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی بملاحظهٔ پاس خدمات مرحوم سردار کهندلخان در حقّ آنها کمال بذل التفات فرمودند و علاوهٔ بر اخراجات ایّام توقّف قریب پنجهزار تومان وجه نقد در وقت رفتن بآنها التفات نمودند طینت زشت و بدی سرشت محرّک آنها شد که در عرض راه هر جا فقیریرا دیدند اذیّت کردند و بهر قریه رسیدند دست تعدّی برآوردند اخراجاتی که از مردم کرفتند در وقت مطالبهٔ قیمت دشنام در عوض دادند و بهر قافله برخوردند که ضعیف و فقیر شمردند دست بتاراج برکشادند باینها قناعت نکرده سیّد نجفی را که بزیارت رفته مراجعت مینمود در منزل دولتآباد کوتک بسیار زدند و از آنجا که اجل سیّد در آنساعت نرسیده بود نیم جانی بدر برده با زوّار روانه شد ولی آن مردودین خبیث پس از اینکه زوّار بقدر نیم فرسخ از منزل مزبور دور شدند محمّداکرم خان و شیرعلیخان تنی چند از همراهان خود برداشته بتعاقب زوّار تاختند و بسیّد که از صدمهٔ ضرب آنها عقب مانده بود رسیده کُشتند از آنجا کذشته آدم عبّاسخان بیکلربیکی مشهد که بخراسان میرفت بخیال خود چنان دانست که اینها جمعیّتی دارند با اینها مرافقت جست در منزل میامی طمع باسب و مال آن بیچاره نموده بخاک هلاکش در انداختند باری در عرض راه هر چه در هر جا یافتند و توانستند بردند از جمله یکبار قماش فرنک از سیّد تاجری که بتجارت میرفت کرفته بغارت بردند بدینمنوال همه جا میرفتند تا به نیشابور رسیده در میان بازار دو نفر از نوکرهاشان که قاتل سیّد عرب نجفی بودند قتل سیّد را در کوچه و بازار در کمال جرأت و جسارت بیان نمودند مردم نیشابور آن دو نفر را بحکم پرویز میرزا حاکم آنجا کرفته محبوس ساختند محمّد اکرم خان و شیرعلیخان جرأت رفتن بمشهد ننموده از سبزوار و نیشابور هر یک بجانب اوطان خود شتافتند سلطانعلیخان بمشهد رفت با اینکه عرضه چی زیاد از دنبالش روان و دوان بودند محض احترام او عضدالملک و شهاب الملک اعتنائی ننمودند تا سیّد تاجر صاحب مال رسیده مال خود را هم در دست آنها دید عارض کردید شهابالملک آدمی با سیّد نز سُلطانعلی خان روانه ساخته کفت بطور خوش برای اسکات سیّد قراری دهند سودمند نیفتاده در وی اثر نکرد عجبتر آنکه روزی سلطانعلیخان سیّد را در کوچهٔ نزدیکی روضهٔ منوّره دیده ستیزه و دشنام آغاز کرد که چرا عارض شدی و باین اکتفا نکرده طنابی بکردن سیّد بسته کشانکشان به بابا قدرت که منزل او بود میبرد و مردم از بیم مؤاخذهٔ اولیای دولت جرأت استخلاص او را ننموده عضدالملک و شهابالملک هم برای بازدید معدن رفته بودند سیّد فقیر که خود را در دست آن ظالم اسیر میبیند در بیرون دروازه فریاد بر میآورد و سوارهٔ بختیاری که بجهة قراسورانی و حفظ و حراست اطراف شهر مأمورند بانک و نالهٔ سیّد را شنیده خود را برای استخلاص سیّد بآنمکان رساندند هر قدر خواستند بنوعی خوش بدون زحمت و اذیّتی سیّد را خلاص نمایند مفید نیفتاد هر چند آن سواره نرمی کردند درشتی دیدند و هر قدر بملایمت رفتار نمودند ملامت در کفتار شنیدند آخر کار بنزاع انجامیده سلطانعلیخان یکی از سواره را با کلولهٔ طپانچه از پا در انداخت و دیکرا هم با شمشیر مجروح ساخت سواره که این رفتار را دیدند سیّد را جبراً قهراً مستخلص نموده بخود او نپرداختند ولی دو نفر آدمهای او را در عوض مجروحین خود کرفته محبوس ساختند تا عضدالملک و شهابالملک وقت شب از سر معدن مراجعت کردند جماعت سواره داوری نزد شهابالملک آوردند شهابالملک علیالصّباح سلطانعلیخان را بمنزل خود آورده در مقام تحقیق مسئله و نصیحت وی در آمد او در جواب بجای معذرت از اینهمه مخالفت آغاز درشتی کرده سخنان رکیکه کفتن کرفت مردم شهری هم جمعی از غریب و بومی حاضر شده تلافی سیّد تاجر را مطالبه میکردند در این اثنا آن دو نفر قاتل سیّد عرب نجفی را که از نیشابور کرفته شده بودند در آن مجمع و ملأ عام آورده از آنان بنای سؤال و تحقیق شد با کمال جرأت اظهار به اینکونه جسارت خود نموده شهابالملک حکم بقصاص کرده آن دو نفر از قید حیات خلاص شدند و سلطانعلی خانرا در مشهد نکاهداشته مراتبرا بعرض اولیای دولت رساندند از جانب سنیّالجوانب امر و مقرّر شد که خود سلطانعلیخان اکر چه با اینهمه هرزکی و شرارت که مرتکب شده بایستی مورد سیاست شود امّا باز بملاحظهٔ حقوق اسلافش همینقدر حکم شد که مال سیّد تاجر را از او استرداد نموده خود او را با قراول بفرستند بسردار سلطان احمد خان حاکم هرات بسپارند که او را صحیحاً سالماً بموطن خودش برسانند که دیکر در راه مرتکب شرارتی نشود
وقایع و اخبار دارالمرز
استراباد
چون طوایف ترکمانیّه که در حوالی استراباد و صحرای کرکان سکنی دارند اکر از حاکم استراباد در هر سال بآنها تادیبی نشود موجب زیادتی جسارت آن طایفه شده در مقام تاخت و تاز بر میآیند و ده سال بود که از حکّام استراباد تعرّضی بآنها نرسیده بود و بر جرأت و جسارت آنها افزوده بتاخت و تاز و سرقت برّ و بحر اشتغال داشتند در هذهالسّنه از جانب سنّیالجوانب همایون شاهنشاهی حکم محکم شرف نفاذ یافت که شاهزادهٔ ملکآرا حکمران استراباد و مازندران کوشمالی بآنها دهد تا ترک شرارت نمایند و کردن بربقه اطاعت کذارند معزّیالیه با (متن ناخوانا) هزار جمعیّت و چند عرّاده توپ اردو بصحرای کرکان برد از قراریکه نوشته بودند در روز ورود اردوی معزّیالیه بصحرای کرکان از اشرار ترکان جمعیّتی فراهم آمده باردو تاختند ولی از ثبات و رشادت غازیان کاری نساخته از اهالی اردو خیلی بر آنها اسب انداخته کارشانرا چنانکه باید ساختند سر و اسیر بسیار از آنها کرفته مخذولاً و منکوبا بمعادشان فرستادند و با کمال شوکت بقتلق که بحبوحهٔ ترکمان است و در وسط صحرای کرکان فرود آمدند شلتوکزار کلّی از طایفه جعفربای که اشرّ طایفهٔ یموت است برای علیق دواب اردو بتصرّف آوردند و انبار آذوقهٔ چند را متصرّف کشته در کشادند و باهالی اردو دادند چند مرتبه از طوایف ترکمان شب و روز بهیأت اجماعی آمدند که باز دست اندازی نمایند سر و جان نهادند چون چنان دیدند جماعت ترکمان از در استیمان در آمده متقبّل دادن کردی و اسراء و اموالی که از پیش بردهاند شدهاند و پس از آن ملکآرا مراجعت باسترآباد نمود
اخبار ممالک خارجه
ترجمهٔ روزنامه پاریس
از قراریکه نوشتهاند محض بسته شدن معاهده فیمابین ژاپن و آتازونی بواسطهٔ مُسیو هاری رفتن ایلچی برقرار شد و از دولت آتازونی از برای بردن ایلچی و اتباعش به پاناما کشتی مشخّص کردید و پس از لنکر انداختن در جزایر ساندویش و سان فرانسیرک بولایت مذکور رسیدند و جمیع بار انها را که تقریباً بیست و هفت هزار من میشد سوای صندوقی که عهدنامها را داشت فوراً از راه آهن به آس پنوال روانه داشتند و روز دیکر که بیست و پنجم ماه مه بود تقریباً دو ساعت بعد از طلوع آفتاب سفارت که مرکّب بود از هفتاد و یکنفر آدم بأتّفاق حاکم و چند نفر از معتبرین شهر پاناما در چند کالسکه راه آهن که مخصوص معیّن شده بود نشسته روانهٔ آس پنوال شدند این طرز سفر کران که مانند باد تند میروند اصلا مایهٔ واهمه هیچیک از اتباع سفارت نشد بلکه اظهار لذّت و شعف و تعجّب میکردند در منزل سانپابل کالسکها ایستاده و بجهة صرف چاشت ملوکانه که کمپانی راه آهن تدارک کرده بود بقدر یکساعت در آنجا توقّف کردند و در ظرف اینمدّت چند نفر از اتباع سفارت که نقّاش بودند در نهایت جلدی و تسلّط آنچه در آنجا بنظرشان تازکی داشت از عمارت و کالسکه و راه آهن و درخت و مرغ و غیره جمیعاً را در نهایت درستی کشیده و بمحض ورود سفارت به آس پنوال به کشتی فلکی بزرک که رانک نام دارد وارد شدند و نهایت تشریفات ملزومه و مهمانی ملوکانه در آنجا بجهة آنها بعمل آمد و بزودی از مأکولات وحشی خود چشم پوشیده عادت بخوردن اغذیه فرنکی با چنکل و قاشق و آشامیدن انواع شرابها نمودند خلاصه در نهم ژوان بساندی بک و در سیزدهم به هابلیتس راد رسیدند و فوراً از آن کشتی بیرون آمده در کشتی دیکر نشسته روز دیکر در وقت طلوع آفتاب کشتی کذاراب کشیده روانه کشیده روانه کردیدند و نیم ساعت بظهر مانده وارد به لنکرکاه پای تخت آتازونی رسیده با انواع تشریفات ملزومه ایلچی را از کشتی بمنزلی که بجهة او معیّن شده بود بردند و روز نوزدهم یکساعت قبل از ظهر در نهایت احترام او را بمنزل رئیسجمهور بردند و در وقت ظهر رئیس جمهور که مسیو ماشاما نام دارد ایلچی را در اطاق رسمی خواسته پس از کرفتن مکتوبات و شنیدن خطبهٔ که ایلچی برای او بیان نمود در نهایت التفات کلامش را باین نهج منتهی کرد که بسیار خوشبخت هستم از دانستن اینکه شما راضی هستید از سلوک و رفتاریکه در کشتیهای جنکی ما نسبت بشما در سفرتان شده و مراجعت خواهید کرد بولایت خود بهمان منوال با حمایت بیرق امریقا و یک مسوّده خطبهٔ خود را بایلچی داده قبل از بیرون رفتن از اطاق مذکور با ایلچی دست بدست یکدیکر دادند و ایلچی نیز بمنزل خود مراجعت کرد مسیو لنوار اسبابی تازه اختراع کرده است که بجهة حرکت دادن انواع چرخها و اسباب بعوض بخار آب بخاری بکار میبرد که از احتراق بخارات چراغ یا چند روژن بعمل میآید و از قراریکه نوشته است این بخار آب ارزانتر تمام میشود و آسانتر بدست میآید
