خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی
ظاهر
| ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی | رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی | |||||
| با کمال قدرتت بر عرصهی ملک قدم | هر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی | |||||
| طور سینا با تجلی جمالت ذرهئی | پور سینا در بیان کبریایت ابکمی | |||||
| کاف و نون از نسخهی دیوان حکمت نکتهئی | بحر و کان از موج دریای عطایت شبنمی | |||||
| از قدم دم چون توانم زد که در راه تو هست | ز اول صبح ازل تا آخر محشر دمی | |||||
| ای بتیغ ابتلایت هر شکاری شبلی | وی بمیدان بلایت هر سواری ادهمی | |||||
| تشنگانرا از تو هر زهری و رای شربتی | خستگانرا از تو هر زخمی بجای مرهمی | |||||
| رفته هر گامی بعزم طور قربت موسیی | خورده هر جامی ز دست ساقی شوقت جمی | |||||
| هر بتی در راهت از روی حقیقت کعبهئی | هر نمی از ناودان چشم خواجو زمزمی | |||||