خاقانی (غزلیات)/تو چه دانی که من از وفا چه نمودم به جای تو
ظاهر
| تو چه دانی که من از وفا چه نمودم به جای تو | علم الله که جان من چه کشید از جفای تو | |||||
| گذری کن به کوی من، نظری کن به سوی من | بنگر تا به روی من چه رسید از برای تو | |||||
| ز غمت گرچه خستهام، کمر مهر بستهام | دل از آن بر گسستهام که گذارم وفای تو | |||||
| دلت از مهر گشته شد غمم از حد گذشته شد | چکنم چون نوشته شد به سرم بر قضای تو | |||||
| چو جهانی به خاصیت تو و وصل تو عاریت | نزند لاف عافیت دل کس در بلای تو | |||||
| نیت آن همی کنم که تو را جان فدی کنم | به جهان این ندی کنم که سرم با دو پای تو | |||||
| همه رنجی به سر برم چو به کوی تو بگذرم | همه خشمی فرو خورم چو ببینم رضای تو | |||||
| تن اگر زیان کند لب تو کار جان کند | دل خاقانی آن کند که بود حکم و رای تو | |||||