حافظ (غزلیات)/یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش)
'


یا رب این نوگل خندان که سپردی به منشمی‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دوردور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صباچشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاهجای دل‌های عزیز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت داردمحترم دار در آن طره عنبرشکنش
در مقامی که به یاد لب او می نوشندسفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
عرض و مال از در میخانه نشاید اندوختهر که این آب خورد رخت به دریا فکنش
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلالسر ما و قدمش یا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت استآفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش