دیوان حافظ/گوهر مخزن اسرار همان است که بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گوهر مخزن اسرار همان است که بود)
'


۲۱۳ گوهر مخزن اسرار همانست که بودحقّهٔ مِهر بدان مُهر و نشانست که بود ۲۳۳
 عاشقان زمرهٔ ارباب امانت باشندلاجرم چشم گهربار همانست که بود 
 از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبحبوی زلف تو همان مونس جانست که بود 
 طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشیدهمچنان در عمل معدن و کانست که بود 
 کشتهٔ غمزهٔ خود را بزیارت دریابزانکه بیچاره همان دل‌نگرانست که بود 
 رنگ خون دل ما را که نهان میداریهمچنان در لب لعل تو عیانست که بود 
 زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزندسالها رفت و بدان سیرت و سانست که بود 
  حافظا بازنما قصّهٔ خونابهٔ چشم  
  که برین چشمه همان آب روانست که بود