حافظ (غزلیات)/گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس)
'


گلعذاری ز گلستان جهان ما را بسزین چمن سایه آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باداز گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشندما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببینکاین اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهانگر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیمدولت صحبت آن مونس جان ما را بس از در خویش خدا را به بهشتم مفرستکه سر کوی تو از کون و مکان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیستطبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس