دیوان حافظ/گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس)
'


۲۶۸ گلعذاری ز گلستان جهان ما را بسزین چمن سایه آن سرو روان ما را بس ۲۶۷
 من و همصحبتی اهل ریا دورم باداز گرانان جهان رطل گران ما را بس 
 قصر فردوس بپاداش عمل می‌بخشندما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس 
 بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببینکاین اشارت ز جهان گذران ما را بس 
 نقد بازار جهان بنگر و آزار جهانگر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس 
 یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیمدولت صحبت آن مونس جان ما را بس 
 از در خویش خدا را به بهشتم مفرستکه سر کوی تو از کون و مکان ما را بس 
  حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست  
  طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس