دیوان حافظ/گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۴۱۴ گُلبن عیش میدمد ساقی گُلعذار کوباد بهار می‌وزد بادهٔ خوشگوار کو ۴۱۵
 هر گل نو ز گلرخی یاد همی‌کند ولیگوش سخن شنو کجا دیدهٔ اعتبار کو 
 مجلس بزم عیش را غالیهٔ مراد نیستای دم صبح خوش‌نفس نافهٔ زلف یار کو 
 حسن فروشی گلم نیست تحمّل ای صبادست زدم بخون دل بهر خدا نگار کو 
 شمع سحرگهی اگر[۱] لاف ز عارض تو زدخصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو 
 گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزومُردم ازین هوس ولی قدرت و اختیار کو 
  حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمتست  
  از غم روزگار دون طبع سخن‌گزار کو  

  1. بعضی نسخ: شمع سحر ز خیرگی