حافظ (غزلیات)/گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند)
'


گفتم کِی‌اَم دهان و لبت کامران کنندگفتا به چَشم هر چه تو گویی چنان کنند گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبتگفتا در این معامله کمتر زیان کنند گفتم به نقطه دهنت خود که بُرد راهگفت این حکایتیست که با نکته‌دان کنند گفتم صَنَم پرست مشو با صَمَد نشینگفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند گفتم هوای میکده غم می‌برد ز دلگفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب استگفت این عمل به مذهبِ پیرِ مغان کنند گفتم ز لعلِ نوشِ لبان پیر را چه سودگفتا به بوسهٔ شکرینش جوان کنند گفتم که خواجه کِی به سر حِجله می‌رودگفت آن زمان که مشتری و مَه قَران کنند گفتم دعای دولت او ورد حافظ استگفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند