حافظ (غزلیات)/گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود)
'


گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشودتا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر استحیوانی که ننوشد می و انسان نشود گوهر پاک بباید که شود قابل فیضور نه هر سنگ و گلی لوءلوء و مرجان نشود اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باشکه به تلبیس و حیل دیو سليمان نشود عشق می‌ورزم و امید که این فن شریفچون هنرهای دگر موجب حرمان نشود دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلتسببی ساز خدایا که پشیمان نشود حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو راتا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود ذره را تا نبود همت عالی حافظطالب چشمه خورشید درخشان نشود