حافظ (غزلیات)/گر می فروش حاجت رندان روا کند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گر می فروش حاجت رندان روا کند)
'


۱۸۶ گر می فروش حاجت رندان روا کندایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ۱۲۱
 ساقی بجام عدل بده باده تا گداغیرت نیاورد که جهان پربلا کند 
 حقا کزین غمان برسد مژدهٔ امانگر سالکی بعهد امانت وفا کند 
 گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیمنسبت مکن بغیر که اینها خدا کند 
 در کارخانهٔ که ره عقل و فضل نیستفهم ضعیف رای فضولی چرا کند 
 مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمردوانکو نه این ترانه سراید خطا کند 
 ما را که درد عشق و بلای خمار کشتیا وصل دوست یا می صافی دوا کند 
  جان رفت در سر می و حافظ بعشق سوخت  
  عیسی دمی کجاست که احیای ما کند