حافظ (غزلیات)/گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گر من از سرزنش مدعیان اندیشم)
'


گر من از سرزنش مدعیان اندیشمشیوه مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی بدهیستمن که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی‌سامان رازان که در کم خردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالیتا بدانند که قربان تو کافرکیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خداتا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسانکه ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کسحافظ راز خود و عارف وقت خویشم