حافظ (غزلیات)/گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر)
'


گر بود عمر به میخانه رسم بار دگربجز از خدمت رندان نکنم کار دگر خرم آن روز که با دیده گریان برومتا زنم آب در میکده یک بار دگر معرفت نیست در این قوم خدا را سببیتا برم گوهر خود را به خریدار دگر یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناختحاش لله که روم من ز پی یار دگر گر مساعد شودم دایره چرخ کبودهم به دست آورمش باز به پرگار دگر عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارندغمزه شوخش و آن طره‌ی طرار دگر راز سربسته ما بین که به دستان گفتندهر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعتکندم قصد دل ریش به آزار دگر بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاستغرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر