حافظ (غزلیات)/کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست)
'


کس نیست که افتادهٔ آن زلف دوتا نیستدر رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینانهمراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینهٔ لطف الهیستحقّا که چنین‌است و درین روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوهٔ چشم تو زهی چشممسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما راشب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بیروی تو ای شمع دلفروزدر بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل استجانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی میشد و گفتم صنما عهد بجای آرگفتا غلطی خواجه درین عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوتدر هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامتبا هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعهٔ زاهد و در خلوت صوفیجز گوشهٔ ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده بخون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست