حافظ (غزلیات)/چندان که گفتم غم با طبیبان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(چندان که گفتم غم با طبیبان)
'


چندان که گفتم غم با طبیباندرمان نکردند مسکین غریبان
آن گل که هر دم در دست بادستگو شرم بادش از عندلیبان
یا رب امان ده تا بازبیندچشم محبان روی حبیبان
درج محبت بر مهر خود نیستیا رب مبادا کام رقیبان
ای منعم آخر بر خوان جودتتا چند باشیم از بی نصیبان
حافظ نگشتی شیدای گیتیگر می‌شنیدی پند ادیبان