حافظ (غزلیات)/چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(چرا نه در پی عزم دیار خود باشم)
'


 چرا نه در پی عزم دیار خود باشمچرا نه خاک سر کوی یار خود باشم 
 غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابمبه شهر خود روم و شهریار خود باشم 
 ز محرمان سراپرده وصال شومز بندگان خداوندگار خود باشم 
 چو کار عمر نه پیداست باری آن اولیکه روز واقعه پیش نگار خود باشم 
 ز دست بخت گران خواب و کار بی‌سامانگرم بود گله‌ای رازدار خود باشم 
 همیشه پیشه من عاشقی و رندی بوددگر بکوشم و مشغول کار خود باشم 
 بود که لطف ازل رهنمون شود حافظوگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم