دیوان حافظ/چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم دیوان حافظ  از حافظ
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۳۷ چرا نه در پی عزم دیار خود باشمچرا نه خاک سر کوی یار خود باشم ۳۴۷
 غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابمبشهر خود روم و شهریار خود باشم 
 ز محرمان سراپردهٔ وصال شومز بندگان خداوندگار خود باشم 
 چو کار عمر نه پیداست باری آن اولیکه روز واقعه پیش نگار خود باشم 
 ز دست بخت گران خواب و کار بیسامانگرم بود گلهٔ رازدار خود باشم 
 همیشه پیشهٔ من عاشقیّ و رندی بوددگر بکوشم و مشغول کار خود باشم 
  بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ  
  وگرنه تا بابد شرمسار خود باشم