حافظ (غزلیات)/هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک)
'


هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاکگرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می‌داردو گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویشزمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهاتبود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهمو گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدالان روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرمسپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیندبه قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظکه بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک