حافظ (غزلیات)/هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل)
'


 هر نکته‌ای که گفتم در وصفِ آن شمایلهر کو شنید گفتا لله درّ قائِل 
 تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اوّلآخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل 
 حلاج بر سرِ دار این نکته خوش سُرایداز شافعی نپرسند امثالِ این مسائل 
 گفتم که کِی ببخشی بر جانِ ناتوانم؟گفت آن زمان که نَبوَد جان در میانه، حائل 
 دل داده‌ام به یاری، شوخی‌کُشی نگاریمرضیهُ السَّجایا، مَحمودَهُ الخَصائِل 
 در عینِ گوشه‌گیری بودم چو چشمِ مستتوَ اکنون شدم به‌مستان، چون ابروی تو، مایل 
 از آبِ دیده صد ره طوفانِ نوح دیدموَز لوحِ سینه نقشت هرگز نگشت زایل 
 ای دوست، دستِ حافظ تعویذِ چشم‌زخم استیا رب ببینم آن را در گردنت حمایل